محمد بن حسين البيهقي

1039

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ص 925 ( 1 ) - معانى ابيات به ترتيب : اى مهتر آرام گير ، مرا از تو فراموشى نباشد ( ترا از ياد نمىبرم ) هر چه نزد تو است فخر است و هر چه جز تست ( جز خلق تست ) عيب باشد ، چهرهء تو ماه شب چهارده است ولى پس از آنكه ابرها باز شود ( پاره پاره گردد و بدر نمايان شود ) ، نزديكى محبوب تو بوستانى است و بازداشتن ناخوشايند تو ما را از ديدار بيشه‌اى باشد ( تيره و تار ) ، بازگشت دلپذير تو نزد من تا پايان روزگار صواب است ، تو اگر به نزد ما بازگردى ، گوئى روزگار جوانى بازگشته است ، يا چنان باشد كه در خشك‌سال ريزشى از باران ( ريزش باران ) ، بلكه چون مرده‌اى باشم كه چون خاك او را در خود نهان سازد ، از دست مرگ رهانيده آيد ( 2 ) - معنى جمله : منصور پس از آنكه شراب در او اثر بخشيد نوشت ( 3 ) - معنى دو بيت باحتمال : از آنگاه‌كه از پل و مرز هشيارى گذشتم پاى من بخواب رفت ( و نمىتوانم آمد ) ، پوزش مرا اگر خواهى بپذير ، همانا جام باده چيزى شگفت است هركس در نوشيدن ساغر اغراق و افراط كند او را مست و بىخويشتن سازد ( 4 ) - اينك : در اين زمان و در اين عصر ، فردوسى فرمايد : ز دينار گنجى ترا صدهزار * فرستادم اينك برسم شمار ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 5 ) - رحمهم . . . : خدايشان رحمت كناد ( 6 ) - نفرمود : به قرينه مراد صله نداد يا امر به دادن صله نكرد ( 7 ) - مسعود رازى : همان مسعود رازى شاعر عصر غزنوى است در لغت‌نامهء دهخدا بنقل از حواشى چهار مقاله آمده است « گويا هر دو ( نام ) صحيح باشد به اين معنى كه نام خود شاعر مسعود بوده و تخلصش مسعودى نسبت به سلطان مسعود غزنوى و اللّه اعلم ( حواشى چهار مقاله ص 28 ) ( 8 ) - مده زمانشان : فرصت و مهلت به آنان مده ( 9 ) - روزگار مبر : اوقات را ضايع مكن و تعلل روا مدار ( 10 ) - مسكين : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم درمانده و ضعيف ( 11 ) - فضول بود : ياوه‌گوئى و دخالت بىجهت در كار ديگران بود ، منوچهرى فرمايد : او به رز گفت كه ويحك چه فضول آرى * تو هنوز اين هوس اندر سر خوددارى ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 62 شمارهء ( 7 ) ، فضول در فارسى بشخصى كه در كار ديگران بىجهت مداخله مىكند و ياوه‌گوست نيز اطلاق مىشود ، حافظ فرمايد : مرا برندى و عشق آن فضول عيب كند * كه اعتراض بر اسرار علم غيب كند ( 12 ) - ملوكان : جمع ملوك و ملوك جمع ملك بمعنى شاه ، در سياق فارسى جمعهاى عربى را گاه دوباره به فارسى جمع بسته‌اند ، دقيقى فرمايد :