محمد بن حسين البيهقي

1034

تاريخ بيهقى ( فارسي )

حفظ آن شمشير زنيم و حمله بريم ( 18 ) - معنى دو جمله : يا به بلندى مقام مىرسيم يا سقوط مىكنيم به كنايه يعنى يا چيره شويم يا بميريم و محو شويم ( 19 ) - دست در كمر او زده‌ايم : دور كمر او دست حلقه كرده‌ايم ، به كنايه يعنى با او درآويخته‌ايم ، ظاهرا اين كنايه از كشتى گرفتن پهلوانان پديد آمده است ( 20 ) - خوش طبع : خوشحال و شاد ص 918 ( 1 ) - اقتدارها كنند : ظاهرا يعنى قدرت‌نمائيها خواهند كرد - اقتدار مصدر باب افتعال است بمعنى توانا شدن و در فارسى بمعنى قدرت و زور و توانائى نيز به كار مىرود ( 2 ) - از روى خدمت : از جهت چاكرى ( 3 ) - اخراجات : بكسر اول و سكون دوم جمع اخراج بمعنى وجه معاش و هزينه - اخراج مصدر باب افعال است بمعنى بيرون كردن و نيز ادا كردن باج - معنى جمله : چون از پرداخت هزينه و بدست آوردن درآمد درمانيم و عاجز شويم ( 4 ) - ضرورت را : به حكم ضرورت و بناچار و ناگزير ( 5 ) - مرور ايام : بضم اول گذشت روزگار ( 6 ) - يله نكنم : نگذارم ( 7 ) - آب : در اينجا مراد جيحون ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 256 شمارهء ( 9 ) ( 8 ) - صائب : رسا و درست و راست ، اسم فاعل ( صفت ) از صواب ( 9 ) - به دو نگذارند : به حال خود نمىگذارند ( 10 ) - ساخته : منظم و مرتب و راست شده ، صفت مفعولى ، كار موصوف ( 11 ) - بشورانند : تحريك كنند و به آشوب كشانند ( 12 ) - برمانند : بگريزانند و تار و مار كنند ( 13 ) - او را : يعنى مطوعى را وزير ( 14 ) - مجلس عالى : پيشگاه والاى پادشاه ( 15 ) - بيگاهى : ديرى از شب گذشته ، تا ديرگاه ( 16 ) - بسط : بفتح اول و سكون دوم روشن كردن و گستردن سخن و طول و تفصيل دادن ( 17 ) - حالى : در حال و همان‌دم ( 18 ) - هريو : بكسر اول و دوم و سكون سوم هرى يا هرات ( 19 ) - اهبت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم سازوبرگ سامان كار ( 20 ) - عدت : بضم اول و تشديد دوم مفتوح ساز و ساخت ( 21 ) - ساخته شوند : آماده و مهيا گردند ( 22 ) - ساختگى : تجهيز و آراستگى و آمادگى و ساز و سامان ( 23 ) - ناجم : بكسر سوم خارجى و سركش ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 640 شمارهء ( 7 ) ص 919 ( 1 ) - مجاملت : نيك‌رفتارى كردن ، مصدر باب مفاعله ( 2 ) - به حكم مشاهدت : آن گونه كه اقتضاى حال و معاينه و مشاهده باشد ( 3 ) - مجلس عالى : بارگاه سلطان ، در اينجا مجازا مراد سلطان ، مجاز مرسل يعنى ذكر محل ( مجلس ) و ارادهء حال ( سلطان ) ( 4 ) - مواكب : بفتح اول موكبها - موكب بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم گروه سوار و پياده يا گروه سوار و پياده كه در خدمت سلطان باشند ( 5 ) - بازگشت : بازگشتند ، حذف ضمير متصل فاعلى « ند » از فعل معطوف عليه بازگشت ، بقرينهء معطوف ( كردند ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 683