محمد بن حسين البيهقي
1033
تاريخ بيهقى ( فارسي )
اختيار گذاشت ( 12 ) - نيك و بد رعايا : مطلق امور رعيت و مردم ( 13 ) - مصادره : تاوان گرفتن و ضبط اموال كسى بسبب جرمى كه مرتكب شده است ( 14 ) - مواضعت : مواضعه يا قرارداد و پيمان ( 15 ) - هرى : بكسر اول و دوم هرات ( 16 ) - اردوى : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم ، مأخوذ از تركى ، لشكرگاه و مجموع سپاه با سازوبرگ - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : غريب است درين كتاب ( 17 ) - خدمت : چاكرى و بندگى ( 18 ) - سخته : بفتح اول و سكون دوم سنجيده ، صفت كار ( 19 ) - حقى بگزاردند : پيشكش و صله و هديه دادند ( 20 ) - تشريف : مجازا بمعنى خلعت ( 21 ) - معنى جمله : فرستاده سپاس فراوان و دعاى وزير را به تركمانان رساند ( 22 ) - خدمت كردند : هديه و پيشكش دادند و شرط ادب بجاى آوردند ( 23 ) - نخوت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم تكبر و ناز ( 24 ) - مجاملت : نيكرفتارى يا بجميل رفتار كردن بىدوستى خالص ، مصدر باب مفاعله ( 25 ) - مطاوعت : فرمانبردارى كردن و سازوارى نمودن ، مصدر باب مفاعله از مجرد طوع و طاعت ص 917 ( 1 ) - غدر : بفتح اول و سكون دوم پيمانشكنى و بىوفائى ( 2 ) - منزل كردند : ظاهرا يعنى به قدر مسافتى كه يك روز كاروان برود طى منزل كردند و راه بريدند - منزل كردن بيشتر بمعنى فرودآمدن براى اقامت موقت به كار مىرود ( 3 ) - مسمى : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم و الف مقصوره در آخر بمعنى نامزد و ناميده شده ، اسم مفعول از تسميه مصدر باب تفعيل در نسخهبدل « برين ولايات كه ايشان را مسمى شده بود » آمده كه مناسبترست - معنى دو جمله : بر اين قرار از جايگاه خود طى منزل كردند و به اين نواحى كه براى آنها معين شده بود رفتند ( 4 ) - سخنان با طنز : گفتار طنزآميز - طنز : بفتح اول و سكون دوم ريشخند و طعنه و فسوس ( 5 ) - بازراند : بيان كرد و گفت ، فردوسى فرمايد : تهمتن يكى را بر خويش خواند * همه كار رفته به دو بازراند ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 6 ) - عشوهآميز : آميخته با فريب ( 7 ) - غرورانگيز : فريبنده و بيهوده اميدواركننده ( 8 ) - نفاذ امر : بفتح اول نافذ و روان بودن فرمان ( 9 ) - نكايتى قوى : آسيب و گزندى سخت ( 10 ) - صلح گونه : سازشى از روى مصلحت نه به حقيقت ، سازش مانند ( 11 ) - معنى جمله : بهرچه دست آنان برسد ( 12 ) - سخنان فراخ : سخنان بىپرده و بسيار ( 13 ) - بيرون اندازه : خارج از حد خود ( 14 ) - التيام : به يكديگر پيوسته شدن و سازوارى كردن ، مصدر باب افتعال ( 15 ) - چندانى كه : به آن اندازه كه ، شبه حرف ربط قيدى ( 16 ) - ساختگى : آراستگى و آمادگى و تجهيز ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 760 شمارهء ( 16 ) ( 17 ) - معنى جمله : بجان و براى