محمد بن حسين البيهقي
1029
تاريخ بيهقى ( فارسي )
شافىتر : درستتر و قاطعتر ( 4 ) - بگفته باشد : همانا گفته است ، ماضى نقلى مؤكد ( 5 ) - خالى : تنها و منفرد و در حال خلوت ، قيد حالت يا حال ، اسم فاعل از خلوت ( 6 ) - ستوه : عاجز و خسته و ملول ( 7 ) - صبورتر : سخت صبور ( 8 ) - بجان درمانده : بجان آمده و جان بلب رسيده ( 9 ) - معنى جمله : بسبب پاسدارى از جان خود جنگ مىكنند - در چند سطر بعد هم مىگويد « كوشش ايشان از بيم جان است » ( 10 ) - فرستد : يعنى من كه وزيرم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 11 ) - قفا : بفتح اول پس گردنى و نيز مجازا عذاب و عقوبت ( 12 ) - معنى جمله : مستعد و آمادهء كارزار شود ( 13 ) - تقرب : نزديكى جستن ، مصدر باب تفعل از مجرد قرابت و قرب ( 14 ) - تلطف : مهربانى و نرمى كردن مصدر باب تفعل از مجرد لطف ( 15 ) - مكاشفت : آشكارا دشمنى ورزيدن ، مصدر باب مفاعله ( 16 ) - لطف حال : نكوحالى ( 17 ) - معنى جمله : اين كار نيكو و پسنديده به نظر مىرسد ( 18 ) - سلامتتر : بىگزندتر ( 19 ) - فالعياذ . . . : پس پناه بر خدا ( 20 ) - آب شد : در اينجا بمعنى كار از دست مىرود ، مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى ؛ آب شد بمعنى آبرو رفت نيز هست ( 21 ) - بگرداند : گرداندن بمعنى ترديد و تكرار ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - ترديد بمعنى بسيار گردانيدن و تكرار از مجرد رد بمعنى بازگردانيدن - معنى جمله : در دل آن را تكرار كند و بحث و دقت نمايد ص 911 ( 1 ) - ايشان : يعنى وزير و بو نصر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - معنى دو جمله : كاش زنده نبوديم و اين بىآبروئيها را نمىديديم ، ياى آخر افعال يائى است كه در فعلهاى تمنى افزوده مىشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 460 شمارهء ( 12 ) ( 3 ) - درايستاد : مداومت كرد يا به سخن خود ادامه داد ( 4 ) - مگر : شايد ، قيد شك و ترديد ( 5 ) - برود : پيش رود ( 6 ) - معنى جمله : مبادا پريشانى و نابسامانى پديد آيد ( 7 ) - شغل دل : گرفتارى خاطر ( 8 ) - كه : حرف ربط بمعنى نتيجه - معنى جمله : در نتيجهء تدبير وزير اين ناتوانى را جبران و تدارك كنيم ( 9 ) - نيكو كناد : به سامان آورد و اصلاح فرمايد ، فعل دعائى ، فردوسى فرمايد : چو گفتار و كردار نيكو كنى * به گيتى روان را بىآهو كنى ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 10 ) - كه : حرف ربط براى مفاجاة بمعنى ناگاه ( 11 ) - مىبخواند : همانا احضار مىفرمايد ، فعل مضارع اخبارى مؤكد ( 12 ) - معنى جمله : مدت زيادى از شب گذشته بود - دور بجاى دير ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 178 شمارهء ( 9 ) ( 13 ) - بپيچيد : گره خورد و درهم و دشوار شد ( 14 ) - زدهشده : مغلوب و كوفته ، صفت مفعولى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء