محمد بن حسين البيهقي
1019
تاريخ بيهقى ( فارسي )
شكل ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 188 شمارهء ( 18 ) ( 21 ) - چاشتگاه فراخ : نزديك ظهر ( 22 ) - وليعهد مىكرد : در اينجا بمعنى مىخواست كردن ص 896 ( 1 ) - نامزد جاى پدر : مخصوص براى جانشينى پدر ( 2 ) - علت : بيمارى ( 3 ) - مباشرت : جماع ، مصدر باب مفاعله ( 4 ) - عنين : بكسر اول و تشديد دوم مكسور و سكون سوم ، كسى كه نتواند با زنان نزديكى كند ، بيگاده ( ناتوان ) ( 5 ) - دكان : فريب و چربزبانى و حيله مجازا ( 6 ) - بستهاند : به جادوئى و افسون در كار مردى ناتوان ساختهاند ( 7 ) - معنى جمله : زهرهء ( كيسهء صفرا ) بزغالهاى را شكافت - در گشادن چنان كه آقاى مينوى نوشتهاند بايد بمعنى شكافتن باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 8 ) - و : حرف ربط براى فوريت و عدم تراخى يعنى بىدرنگ ( 9 ) - افليج : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم ، سستى و فروهشتگى كه در نيمهء بدن يا در تمام آن حادث گردد و نيز بمعنى فالج زده يا مفلوج در سياق فارسى ( 10 ) - جزع : بفتح اول و دوم بىتابى - معنى جمله : در اندرون سراپرده سخت بىتابى كرده بود ( 11 ) - نابيوسان : نابيوسيده بفتح باء و ضم ياء غير مترقب و بدون مقدمه - بيوسيدن بمعنى انتظار بردن و مترصد بودن ( 12 ) - آب : در اينجا مراد جيحون ( 13 ) - بار : رخصت اجازهء رفتن بحضور ( 14 ) - مغافصه : ناگهان گرفتن ، مصدر باب مفاعله در اينجا بجاى بر مغافصه يا مغافصة بمعنى ناگهانى ، قيد زمان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 165 شمارهء ( 9 ) ( 15 ) - ببايد رفت : يعنى خواهم رفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 16 ) - اصناف : بفتح اول و سكون دوم رستهها و گروهها جمع صنف ( 17 ) - اسبان . . . راست بايد كرد : عبارت اين قسمت نابهنجار و بهم ريخته به نظر مىرسد . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 18 ) - برداشت : حركت كرد ( 19 ) - سلخ : بفتح اول و سكون دوم پايان ماه ص 897 ( 1 ) - شومان : احتمال قوى مىرود كه اين كلمهء شومان باشد ( بر وزن تومان ) كه محلى بوده در چغانيان . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - لون : بفتح اول و سكون دوم گونه ( 3 ) - پيوسته گشت : پياپى شد ( 4 ) - سواران مرتب : قاصدان پياده يا سوار كه در فواصل معين گماشته مىشدند ، موصوف و صفت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 877 شمارهء ( 6 ) ( 5 ) - ايستانيده بودند : گماشته بودند ( 6 ) - ياد كرده : ياد كرده بود ، جملهء حاليهء بحذف « بود » ( 7 ) - اند - خود : بفتح اول و سكون دوم و فتح دال و ضم خاء شهرى ميان بلخ و مرو ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 70 شمارهء ( 15 ) ( 8 ) - معنى جمله : ظاهرا معنى اين است كه وزير در مضيقه و سختى است براى حفظ بلخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - فالعياذ . . . : پس پناه بر خدا ( 10 ) - سره : بفتح اول نيكو ، صفت راهبران ( راه شناسان ) ( 11 ) - كارى نارفته : در حالى