محمد بن حسين البيهقي

1016

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 7 ) - عيار : بفتح اول تردست و زيرك و حيله‌باز و چست و چالاك نيز بمعنى گروهى از عامه كه مردمى جلد و هوشيار بودند و آداب و رسوم خاص داشتند و در هنگامه‌ها و جنگها شركت مىجستند ( 8 ) - بنه : بار و رخت و اسباب ( 9 ) - فترات : بفتح اول و دوم جمع فترت بمعنى ضعف و سستى ( 10 ) - علف : توشه و خورش مردم و ستور ( 11 ) - ايمن : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم در امان و بىترس و آسوده ممال آمن اسم فاعل از امن - فعل ربطى « بود » از آخر جملهء « ايمن بود » و چهار جملهء پيش از آن بقرينهء حالى محذوف است ( 12 ) - امارت : بكسر اول اميرى و حكومت ( 13 ) - بىريش : ساده‌رو و مخنث و امرد ( 14 ) - سرايى : دربارى ، صفت غلام ( 15 ) - تفاريق : بفتح اول گروهى كه از دسته‌هاى متفرق و مختلف بودند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 680 شمارهء ( 4 ) ( 16 ) - نظاره : بفتح اول نگريستن و تماشا ( 17 ) - سنگى مىگردانيدند : سنگ از باره حصار به پائين مىغلتاندند ( 18 ) - سپر : بكسر اول و فتح دوم آلتى از فلز براى حفظ خود در برابر حملهء دشمن ص 892 ( 1 ) - شورانيدن : ماهرانه به كار گرفتن افزار جنگ ، صفت سلحشور از مادهء همين مصدر ساخته شده است ( 2 ) - انباز : بفتح اول و سكون دوم شريك و قرين و همتا و نظير ( 3 ) - بازى گوى : چوگان‌بازى ( 4 ) - سنهء . . . : سال 451 ( 5 ) - ابراهيم : سلطان ابراهيم بن مسعود نهمين امير غزنوى ( 451 - 492 ) ( 6 ) - انار . . . : خداوند حجت و بيان وى را روشن كناد ( 7 ) - ديگر رياضتها : تمرينها و ورزشهاى ديگر ، صفت و موصوف ( 8 ) - وى را دريافت : به او رسيد و دستگير او شد ( 9 ) - وى را دريافته آمد : براى او حاصل شد و بدست آمد ( 10 ) - و : حرف اضافه است در اينجا براى مقابله - معنى جمله : هر سنگى كه از بارهء حصار مىافكنند به مردى اصابت مىكند و او را از پا درمىآورد ، سعدى فرمايد : صبر ديديم در مقابل شوق * آتش و پنبه بود و سنگ و سبوى ص 481 كتاب حروف اضافه و ربط ، بكوشش نگارنده ( 11 ) - عميد : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس ، لقب محترمانه براى بزرگان ( 12 ) - پيشترك : اندكى پيشتر ( جلوتر ) ، قيد مكان ، ك پسوند براى تقليل است ؛ نظامى فرمايد : زين گونه كه شمع مىفروزم * گر پيشترك روم بسوزم ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 13 ) - دست‌گراى : زورآزمائى و آزمايش و امتحان ( 14 ) - فروگذاشتند : فروآويختند ( 15 ) - هول : بفتح اول و سكون دوم مهيب و هائل و ترسناك ، اسم به صورت صفت براى مبالغه در وصف ( 16 ) - منيع : بفتح اول و كسر دوم محكم و استوار و بلند ( 17 ) - تمام