محمد بن حسين البيهقي

872

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ششترى ، و اسبان ده بساخت 1 مرصّع بجواهر و بيست بزر ساده . و پنجاه سپر زر ديلمان 2 داشتند ، از آن ده مرصّع بجواهر ، و مرتبه‌داران 3 ايستاده ، و بيرون سراى پرده بسيار درگاهى 4 ايستاده و حشر 5 همه با سلاح 6 . و بار دادند و اركان دولت و اولياء حشم پيش آمدند و بىاندازه نثار كردند . و اعيان ولايتداران 7 و بزرگان را بدان صفّهء بزرگ بنشاندند . و امير تا چاشتگاه بنشست و بر تخت بود تا نديمان بيامدند و خدمت و نثار كردند . پس برخاست و برنشست و سوى باغ رفت و جامه بگردانيد 8 و سوار بازآمد و در خانهء بهارى بخوان بنشست و بزرگان و اركان دولت را بخوان آوردند . و سماطهاى ديگر 9 كشيده بودند بيرون خانه 10 برين جانب سراى ، سرهنگان و خيلتاشان و اصناف لشكر را بر آن خوان نشاندند . و نان خوردن گرفتند 11 و مطربان مىزدند و شراب روان شد چون آب جوى ، چنان كه مستان 12 از خوانها بازگشتند . و امير به شادكامى از خوان برخاست و برنشست و بباغ آمد و آنجا همچنين مجلسى با تكلّف ساخته بودند و نديمان بيامدند و تا نزديك نماز ديگر شراب خوردند ، پس بازگشتند . [ حركت سباشى بجانب سرخس ] و درين ميانها امير سخت تنگدل مىبود و ملتفت 13 به كار سباشى و لشكر ، كه نامه‌ها رسيد از نشابور كه « چون بوسهل پرده‌دار از آنجا 14 بازرسيد ، حاجب مجلسى كرد و بوسهل حمدوى و سورى و تنى چند ديگر كه آنجا بودند با وى خالى بنشستند و نامهء سلطانى عرض كرد و گفت « فرمانى برين جمله رسيد و حديث كوتاه شد و فردا به همه حالها بروم تا اين كار برگزارده آيد ، چنان كه ايزد ، عزّ ذكره ، تقدير كرده است . و شمايان 15 را اينجا احتياط بايد كرد و آنچه از رى آورده شده است از نقد 16 و جامه همه جايى استوار بنهيد كه نتوان دانست كه حالها چون گردد ، و احتياط كردن و حزم 17 نگاه داشتن هيچ زيان ندارد . » گفتند : چنين كنيم ، و اين رفتن ترا سخت كارهيم 18 امّا چون چنين فرمانى رسيده است و حكم جزم شده ، تغافل 19 كردن هيچ روى ندارد 20 . و ديگر روز سباشى حاجب از راه نشابور برفت بر جانب سرخس با لشكرى تمام و آراسته و عدّت 21 و آلت بسيار . و پس از رفتن وى سورى آنچه نقد داشت از مال حمل 22