محمد بن حسين البيهقي

1014

تاريخ بيهقى ( فارسي )

قلعهء ناى از روى كتب قديم معلوم نمىشود » . آقاى عبد الحى حبيبى دربارهء قلعه ناى در حاشيهء صفحهء 238 طبقات ناصرى چاپ تهران سال 1363 آورده‌اند « . . . اكنون در اجرستان شمال غرب غزنه بنام نى قلعه موجود است » ( 4 ) - ديدى رو : اين نام قلعه در صفحهء 204 زين الاخبار گرديزى تصحيح عبد الحى حبيبى چاپ تهران سال 1347 به همين صورت آمده است و در برابر آن علامت پرسش گذاشته‌اند ( 5 ) - معنى دو جمله : حركت كرد و گرم براند و برفت ( 6 ) - ستاج : بكسر اول نام جائى است ( لغت‌نامه دهخدا ) ( 7 ) - هريوه : بكسر اول منسوب بهرات ( 8 ) - حجت بگرفت : الزام كرد و متعهد ساخت ( 9 ) - خلم : بضم اول و دوم جائى است ميان بلخ و تخارستان ( 10 ) - وخش : بفتح اول شهرى است از ولايت بدخشان ( لغت‌نامه بنقل از برهان قاطع ) ( 11 ) - بورى تگين : پسر ايلگ ، نگاه كنيد به صفحه 878 شمارهء ( 25 ) ( 12 ) - كميجيان : نام قومى در حدود ختلان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 630 شمارهء ( 17 ) ( 13 ) - هلبك : بضم اول و سوم قصبهء ختلان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - نفير : بفتح اول و كسر دوم فرياد و فغان و آه ( 15 ) - پيروز و نخچير : نام دو محل بر سر راه بلخ بغزنين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 396 شمارهء ( 6 ) ، آقاى عبد الحى حبيبى در صفحهء 143 يادنامهء ابو الفضل بيهقى چاپ دانشگاه مشهد سال 1350 نوشته‌اند « اين نام دو بار در بيهقى آمده و جائى بود بين خلم و بدخشان و بغلان كه در ولايت تخارستان واقع بود . . . » ( 16 ) - بغلان : بفتح اول و سكون دوم شهرى از تخارستان در حوالى بلخ ( 17 ) - ختلان : بفتح اول و سكون دوم ولايتى نزديك سمرقند ( 18 ) - آب پنج : درياى پنج ، در حدود بدخشان و تخارستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 630 شمارهء ( 19 ) ( 19 ) - فضولى : بضم اول مداخله بىجهت در كار ديگران و ياوه‌گوئى ( 20 ) - ركاب عالى : موكب و الا ( 21 ) - روى ندارد : مصلحت نيست ( 22 ) - عمال : بضم اول حاكمان جمع عامل ( 23 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم شهربان و داروغه ص 889 ( 1 ) - معنى جمله : نشان فرمانبردارى پديدار نيست ( 2 ) - بدست : بوده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - پژغوزك : بفتح اول و سكون دوم گردنهء غوزك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 437 شمارهء ( 2 ) ( 4 ) - پروان : بفتح اول و سكون دوم شهركى در نزديكى غزنين ( 5 ) - زرادخانه : بفتح اول سلاح‌خانه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 12 ) ( 6 ) - بايد گرفت : بايد آغاز كرد ( 7 ) - دشمن بچه : دشمن‌زاده ( 8 ) - كه : در اينجا براى تأكيد آمده است و بمعنى « همانا » به كار رفته و آمدن آن به اين تعبير بر آغاز جملهء جزاى شرط اشكالى ندارد و زائد نيست و قيد تأكيد بشمار مىآيد ، سعدى فرمايد : به خداى اگر بدردم بكشى ، كه برنگردم * كسى از تو چون گريزد كه تواش گريز گاهى