محمد بن حسين البيهقي

1003

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( 16 ) - طلخاب : ظاهرا اسم محلى بوده است در سرخس - تلخ مقابل شيرين هم به اين صورت ديده شده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 17 ) - بگسست : بريد و جدا ماند ( 18 ) - زبون : بفتح اول و ضم دوم ضعيف و ناتوان و بىپناه ( 19 ) - قوم : خويشان و كسان ( 20 ) - معنى جمله : اين بيت سعدى را در غزلى به ياد مىآورد اى خواجه برو كه جهد انسان * با تير قضا سپر نباشد ص 293 ج 1 ديوان غزليات سعدى شيرازى ، بكوشش نگارنده ص 874 ( 1 ) - چهارشنبه چهارم : غلط است ، صحيح مردد ميان يكشنبه چهارم و چهارشنبه چهاردهم است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - بر خضرا شده : بچمن باغ رفته ، جملهء حاليه بحذف « بود » همچنين است وضع دو جملهء پيش از آن ( 3 ) - ايستانيده بودند : گماشته بودند ( 4 ) - اسكدار : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم خريطه يا كيسهء چرمى مخصوص نامه‌ها ( 5 ) - حلقه برافگنده : حلقه بر آن كيسه نصب كرده ، صفت اسكدار ( 6 ) - بر در زده : مهر كرده ، صفت اسكدار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 458 شمارهء ( 16 ) ( 7 ) - معنى جمله : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند « يعنى در جعبهء اسكدار فقط يك خريطه بود آن هم ممهور » - خريطه : بفتح اول و كسر دوم كيسه ( 8 ) - مهر اسكدار : مهر چاپار ( 9 ) - ديوان‌بان : محافظ دستگاه ديوان و ضباط ( 10 ) - مىبخواند : همانا احضار مىفرمايد ، مضارع مؤكد ( 11 ) - خزانهء حجت : ظاهرا جايى بوده كه اسناد مهم و ضبط كردنى را در آنجا مىگذاشته‌اند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - عامل : حاكم ( 13 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه ( 14 ) - تا : حرف ربط بمعنى از آنگاه كه ( 15 ) - مىبوده است : فعل ماضى نقلى مستمر ( 16 ) - راست كه : همين‌كه ، تا ، شبه حرف ربط ( 17 ) - فتح برخواست آمد : نزديك شد كه پيروزى بدست آيد ( 18 ) - ناجوانمردان ياران : ياران بىمروت ، صفت جمع بر موصوف جمع براى تأكيد مقدم آمده است ( 19 ) - فروگذاشتند : ترك كردند و تنها رها كردند ( 20 ) - قوم : جماعت حاضران ( 21 ) - بازگرفت : نزد خود نگاهداشت ( 22 ) - منهيان : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم جاسوسان و خفيه‌نويسان ( 23 ) - ايشان : مراد تركمانان ( 24 ) - سبك كردند : خوار و حقير شمردند ( 25 ) - بصبر : در اينجا مراد سر فرصت نه بشتاب ( 26 ) - به ضرورت : ناگزير و بناچار ( 27 ) - تلبيس : تزوير كردن و خلاف عرض نمودن ، مصدر باب تفعيل ص 875 ( 1 ) - معنى جمله : پادشاه را از من رنجانده و دل تنگ و آزرده خاطر ساختند ( 2 ) - جريده :