محمد بن حسين البيهقي
869
تاريخ بيهقى ( فارسي )
آغاز مجلّد نهم ؟ چنين گفت 1 خواجه ابو الفضل دبير مصنّف كتاب كه در آن مدّت كه سلطان مسعود بن محمود ، رحمة اللّه عليهما ، از هندوستان بغزنين رسيد ، و آنجا روزى چند مقام 2 بود كه سوار سالار ، بوسهل 3 ، بر درگاه برسيد و آنچه رفته بود به مشافهه بازگفت و سلطان به تمامى بر آن واقف گشت و فرمانها بود جنگ مصاف كردن را ، پس روز [ يكشنبه ] بيست و يكم ماه رجب كه بوسهل رسيده بود و بياسوده . ديگر روز چون بار بگسست ، امير با سپاه سالار و استادم خالى كرد و تا چاشتگاه فراخ 4 درين باب رأى زدند و قرار گرفت كه سباشى ناچار اين جنگ بكند . و سپاه - سالار بازگشت ، و بونصر دوات و كاغذ بخواست و پيش امير اين نامه نبشت و امير ، رضى اللّه عنه ، دوات و قلم خواست و توقيع كرد و زير نامه فصلى نبشت كه « حاجب فاضل بر اين كه بونصر نبشته است بفرمان ما در مجلس ما اعتماد كند و اين جنگ مصاف 5 با خصمان بكند تا آنچه ايزد ، عزّ ذكره ، تقدير كرده باشد كرده شود . و اميد داريم كه ايزد ، عزّ ذكره ، نصرت دهد و السّلام . » و امير بوسهل را پيش خواند و نامه به دو دادند و گفت : حاجب را بگوى تا آنچه از احتياط واجب كند بجاى بايد آورد و هشيار بايد بود » ، و وى زمين بوسه داد و بيرون آمد . و پنج هزار درم و پنج پاره 6 جامه صلت بستد و اسبى غورى 7 ، و بر راه غور بازگشت . و امير نامه فرمود بوزير درين باب و به اسكدار 8 گسيل كرده آمد و جواب رسيد پس به دو هفته كه « صلاح و صواب باشد 9 در آنچه رأى خداوند بيند » و سوى استادم بخطّ خويش مستورهاى 10 نبشته بود و