محمد بن حسين البيهقي
959
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كردند 1 . و براندند تا آنجا كه اين حال افتاده بود خيمهيى بزدند و تخت بنهادند و طغرل بر تخت بنشست و همه اعيان بيامدند و به اميرى خراسان بر وى سلام كردند . و فرامرز پسر كاكو را پيش آوردند و طغرل او را بنواخت و گفت : رنجها ديدى ، دل قوى دار كه اصفهان و رى بشما داده آيد . و تا نماز شام غارتى 2 آوردند ، و همه مىبخشيدند . و منجّم مالى يافت صامت و ناطق 3 . و كاغذها و دويت خانهء سلطانى 4 گرد كردند و بيشتر ضايع شده بود ، نسختى چند و كتابى چند يافتند و بدان شادمانگى نمودند . و نامهها نبشتند به خانان تركستان و پسران على تگين و عين الدّولة 5 و همه اعيان تركستان بخبر فتح ، و نشانهاى دويت خانهها و علمهاى لشكر فرستادند با مبشّران 6 . و آن غلامان بىوفا را كه آن ناجوانمردى كردند بسيار بنواختند و اميرى ولايت و خرگاه از آن دربند 7 دادند و هر چيزى ، و ايشان خود توانگر شدهاند كه اندازه نيست كه چه يافتهاند از غارت ، و كسى را زهره نيست كه فرا 8 ايشان سخنى گويد بلندتر كه مىگويند كه اين ما كردهايم . و فرمودند تا پيادگان هزيمتى 9 را از هر جنس كه هستند سوى بيابان آموى 10 راندند تا ببخارا و آن نواحى مردمان ايشان را بينند و مقرر گردد كه هزيمت حقيقت 11 است . و اندازه نيست آن را كه بدست اين قوم افتاد از زر و سيم و جامه و ستور و سخن بر آن جمله مىنهند 12 كه طغرل به نشابور رود با سوارى هزار و يبغو بمرو نشيند با يناليان و داود با معظم 13 لشكر سوى بلخ رود تا بلخ و تخارستان گرفته آيد . آنچه رفت تا اين وقت بازنموده آمد ، و پس ازين تاريخ آنچه تازه گردد بازنمايد . و قاصدان بايد كه اكنون پيوستهتر آيند و كار از لونى ديگر پيش گرفته آيد ، كه قاعدهء كارها آنچه بود بگشت 14 ، تا اين خدمت 15 فرونماند . » چون امير نزديك ديه بو الحسن خلف رسيد 16 ، مقدّمان به خدمت آنجا آمدند و بسيار آلت راست كردند از خيمه و خرگاه و هر چيزى كه ناچار مىبايست . و دو روز آنجا مقام افتاد تا مردمان نيز لختى ، چنان كه آمد 17 ، كارها راست كردند . و سخت نيكو خدمت كردند غوريان و نزلهاى بسيار 18 دادند و امير را تسكين پيدا آمد . و آنجا عيد كرد سخت بينوا عيدى . و نماز ديگر به خدمت ايستاده بودم 19 ، مرا گفت سوى خانان