محمد بن حسين البيهقي
859
تاريخ بيهقى ( فارسي )
دادند ( 3 ) - سديگر روز عيد : سه روز پس از عيد ( اضحى ) - سديگر بمعنى سوم ، فردوسى فرمايد : بروز سديگر برون رفت شاه * ابا لشكر و ساز و نخجيرگاه ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 4 ) - حادثهء آب : حادثهء امير مسعود در رود هيرمند ، نگاه كنيد به صفحهء 729 شمارهء ( 20 ) ( 5 ) - قلعهء هانسى : در طبقات ناصرى مكرر از هانسى سخن به ميان آمده است ، آقاى عبد الحى حبيبى در حاشيهء صفحهء 200 زين الاخبار نوشتهاند « هانسى تا كنون به همين نام در شمال غربى دهلى به فاصله 72 ميل از آن شهر واقعست » نقل از زين الاخبار گرديزى به مقابله و تصحيح و تحشيه و تعليق عبد الحى حبيبى از انتشارات بنياد فرهنگ ايران چاپ تهران سال 1347 ( 6 ) - چه : حرف ربط براى تعليل ( 7 ) - معنى جمله : بيمارى پديد آمد و روى داد ( 8 ) - بدل من مانده است : اين آرزو به دلم مانده است ( 9 ) - قهستان : بضم اول و كسر دوم و سكون سوم ولايتى است در جنوب خراسان ( لغتنامهء دهخدا ) ( 10 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم شهربان و داروغه - معنى جمله : شهربان براى نگهبانى شهرها بسنده و كافى است ( 11 ) - معنى جمله : تباهى و آشوبى پيش آمد نكند ، تقديم فعل براى تأكيد است در عدم وقوع ( 12 ) - عبد السلام : رئيس بلخ بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 732 شمارهء ( 11 ) ( 13 ) - پسر كاكو : پسر خال سيده خاتون همسر فخرالدولهء ديلمى حاكم اصفهان و ملقب به علاء الدولة ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 2 ) ( 14 ) - از گردن بيفگنم : ذمهء خود را فارغ سازم و خود را از مسئوليت اين نذر آزاد كنم ( 15 ) - امضا : مخفف امضاء بمعنى اجرا كردن ، مصدر باب افعال ( 16 ) - محابا : بضم اول مخفف محاباة مصدر باب مفاعله بمعنى فروگذاشت و پروا و ملاحظه ( 17 ) - چه گوييد : چه مصلحت مىدانيد و اعتقاد شما چيست ( 18 ) - خداوندان شمشير : دارندگان تيغ و مراد اهل جنگ و پيكار ( 19 ) - عيب و هنر : نقص و فضيلت يا بد و نيك ص 754 ( 1 ) - مهمات : جمع مهمه مؤنث مهم ، مراد كارهاى مهم و بزرگ ( 2 ) - حجاب : بضم اول جمع حاجب ( 3 ) - در گردن من كردند : بر عهدهء من گذاشتند و مرا مسئول دانستند ( 4 ) - دور انداختند : كنار كشيدند و دور داشتند ( از مسئوليت ) ( 5 ) - كمرسخت : سختكوش و ثابت - رأى ، صفت تركيبى ، مسند ( 6 ) - زاستر : مخفف زان سوتر بمعنى فراتر و دور ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 705 شمارهء ( 1 ) ( 7 ) - ندانم شد : نتوانم رفت ( 8 ) - گران : سنگين و سخت و دشوار ( 9 ) - خداوند : پادشاه ( 10 ) - من بنده : من كه چاكر سلطانم ، مراد خواجهء بزرگ است كه بونصر از زبان او سخن مىگويد ( 11 ) - بنعمت سلطان : سوگند بنعمت پادشاه ( 12 ) -