محمد بن حسين البيهقي
853
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بجاى شگفتا يا در شگفتم به كار مىرود و معنى لفظ بلفظ آن مراد نيست ( 2 ) - سبحانه . . . : پاك و منزه است خداى ( 3 ) - بسر آن نتوانند شد : از آن آگاهى نتوانند يافت ( 4 ) - روان كرد : مركب راند و موكب گسيل كرد ( 5 ) - بباشد : بماند و اقامت كند ، فعل تام ( 6 ) - هيچ مىنياسود : از ميگسارى هيچگاه فارغ نمىشد ( 7 ) - ميعاد : بكسر اول و سكون دوم وقت وعده و جايگاه آن و وعده دادن ( 8 ) - ميزبانى : مهماندارى و ضيافت - ظاهرا ميزبانى مخفف ميزبانئى است يعنى ضيافتى ترتيب داده بود ( 9 ) - پيش تا : پيش از آنكه ( 10 ) - به روى خصمان رفتند با دلى قوى : قويدل بمقابله با دشمن شتافتند ( 11 ) - بجمله : جملگى ( 12 ) - جبايت : بكسر اول گرفتن خراج و جمع كردن آن ( 13 ) - روان شد : اجرا شد يا جارى گشت ( 14 ) - به مشافهه : شفاهى ، متمم قيدى ( 15 ) - بازنمودنى : درخور عرضه كردن و آشكارا گفتن ( 16 ) - خداوندزادگان : شاهزادگان - نام چند فرزند مسعود در تاريخ بيهقى آمده است و فرزند چهارم وى « مجدود » ناميده مىشد چنان كه به زودى خواهيم ديد ( 17 ) - رضى . . . : خداوند از آنان خشنود باد ( 18 ) - خانهء بزرگ : ظاهرا مراد عمارت بيرونى بزرگ ( 19 ) - معنى جمله : پردهداران و خدمتكاران نوبت به نوبت در خدمت شاهزادگان بودند ( 20 ) - معنى جمله : پادشاه در اندرون تنها افطار مىكرد ( 21 ) - نماز پيشين : نماز ظهر يا نيمروز ( 22 ) - كرده : كرده بود ، حذف « بود » به قرينه جملهء سابق با وجود اختلاف فاعل ص 746 ( 1 ) - معنى جمله : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « به نظر من اشاره است به تقدير ، يعنى اين كه امير بخراسان نيامد ، شايد از آن بوده است كه هنوز در عالم تقدير مدت ماندن تركمانان منقضى نشده بوده است و باصطلاح « اجل » ايشان نرسيده بود . اين سخن را وزير شايد براى دلخوشى امير يا در باطن براى طعن و تمسخر به او ايراد كرده است و العلم - عند اللّه » ( 2 ) - حمل : بكسر اول و سكون دوم بار و مالى كه به خزانه مىفرستادند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 637 شمارهء ( 9 ) - حمل زر باصطلاح محمولهء طلا ( 3 ) - معنى جمله : در آنجا نقصان و تباهى در كار بيقين نيست - تقديم فعل « نباشد » براى تأكيد در نبودن خلل است و همچنين تقديم فعل « ندارند » در جملهء « ندارند بس حميتى » ( 4 ) - حميت : بفتح اول و كسر دوم غيرت و درد و رشك ( 5 ) - ان شاء اللّه : اگر خدا بخواهد يا بخواست خدا ( 6 ) - مخفف : بضم اول و كسر دوم سبكبار ( 7 ) - جريده : بفتح اول و كسر دوم تنها و مجرد ، قيد ( 8 ) - عيد فطر : عيد رمضان و روزه گشادن ( 9 ) - تعبيه : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم آماده كردن و ترتيب دادن چيزى و مراد در اينجا ساز و سامان و اسباب ( 10 ) - دشت شابهار : در كنار شهر غزنين و محل عرض لشكره بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 405 شمارهء ( 8 ) ( 11 ) - سراى نو : كاخ نو ( 12 ) - چيزى : چون با عدد به كار رود