محمد بن حسين البيهقي

849

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و بمعنى « دور است » ، حافظ فرمايد : مىرفت خيال تو ز چشم من و مىگفت * هيهات ازين گوشه كه معمور نمانده است ( 11 ) - به بام بيرون شد : بسوى بام رفت و خارج شد ( 12 ) - سخت تندرست : بسيار سالم ، رودكى فرمايد : پير فرتوت گشته بودم سخت * دولت تو مرا بكرد جوان ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 13 ) - نوشتگين خاصه : مراد نوشتگين خاصه خادم يا پيشخدمت مخصوص كه اين لقب را در زمان محمود يافته بود نگاه كنيد به صفحهء 173 ( 14 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم شهربان و داروغه ص 740 ( 1 ) - باز بايد نمود : آشكار بايد كرد و گفت ( 2 ) - بيند : مصلحت بيند ( 3 ) - بحل فرمايد : بكسر اول و دوم حلال كند و ببخشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 233 شمارهء ( 4 ) ( 4 ) - اوقاف : بفتح اول و سكون دوم جمع وقف ، در اينجا بمعنى موقوفات ( 5 ) - امضا كند : تصويب كند و فرمان اجراء بدهد ( 6 ) - آلت : رخت و اسباب ( 7 ) - ضياع : بكسر اول جمع ضيعت بمعنى آب و زمين ( 8 ) - معنى جمله : همه از آن پادشاه است ( 9 ) - كارى : كار كن و فعال و جنگى و نبردآور مركب از اسم ( كار ) + ى نسبت مثل جنگى ( 10 ) - از هم نيفتند : از يكديگر دور و جدا نمانند و پراگنده نشوند ( 11 ) - بنده : چاكر ، به صورت معرفه در اينجا مراد نوشتگين ( 12 ) - بتن خويش : باصطلاح به‌خودىخود و شخصا ( 13 ) - مقدمى : سركردگى و فرماندهى ( 14 ) - اجرى : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم ممال اجرا مخفف اجراء بمعنى مقررى جنسى و جيره ( 15 ) - بيستگانى : مواجب ماهيانه ، مستمرى نقدى ، نگاه كنيد به صفحهء 63 اصطلاحات ديوانى دورهء غزنوى و سلجوقى تأليف حسن انورى ( 16 ) - مىدهد : مضارع اخبارى بجاى مضارع انشائى ( بدهد ) ( 17 ) - ممالك : بفتح اول جمع مملكت ، در اينجا مراد ايالات و ولايات ( 18 ) - تون : بضم اول شهرى در شمال شرقى طبس فردوس امروزى ( 19 ) - بفرياد : فرياد كنان و نالان ، صفت پيشوندى ، مسند ( 20 ) - ثقات : بكسر اول معتمدان جمع ثقه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 465 شمارهء ( 5 ) ( 21 ) - سخف : بضم اول و سكون دوم سبكى عقل ( 22 ) - سقط : بفتح اول و دوم غلط و خطا و رسوائى ( 23 ) - پيش چشم كنى : از نظر بگذرانى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 266 شمارهء ( 11 ) ( 24 ) - نهادند : مواضعه و قرارداد كردند ( 25 ) - عشوه : بكسر اول و سكون دوم فريب ( 26 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب ( 27 ) - نسل : بفتح اول و سكون دوم فرزند و نوه ( 28 ) - حرث : بفتح اول و سكون دوم كشت - معنى جمله تلميحى دارد به آيهء 202 سورهء