محمد بن حسين البيهقي

836

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بكسر يا فتح اول بزرگ و شگفت ( 20 ) - مستان : سخت مست ( 21 ) - دكان : حجره و سكو و تختگاه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 625 شمارهء ( 13 ) ص 720 ( 1 ) - خليفت : خليفه ، جانشين و نايب ( 2 ) - شهم : بفتح اول و سكون دوم با شهامت و دلير و چالاك ( 3 ) - خليفتى : نيابت و جانشينى ، اسم مصدر ( 4 ) - تركمانان سلجوقيان : تركمانان سلجوقى ، صفت جمع براى موصوف جمع ( 5 ) - عراقيان : يعنى و تركمانان عراقى كه بدانها يعنى به سلجوقيان پيوسته‌اند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 6 ) - آنها : آنان ، مراد تركمانان سلجوقى ، جمع بستن ضمير اشارهء آن با ها بيشتر براى تحقير است ( 7 ) - فراه : بفتح اول شهريست نزديك به سبزار هرات . . . ( لغت‌نامه بنقل از آنندراج ) ( 8 ) - زيركان : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند « اين اسم معلوم نشد » ( 9 ) - شافى : شفابخش و در سياق فارسى در اين مورد بمعنى راست و درست و قاطع و صريح ( 10 ) - در اثر وى : بدنبال وى ( 11 ) - روى مىكند : روبه‌راه و فراهم مىكند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 267 شمارهء ( 12 ) ( 12 ) - هر كدام عظيم‌تر : هر چه بيشتر و افزونتر ( 13 ) - خداوندزاده : شاهزاده ( 14 ) - پيش خدمت ايستاده : در حضور امير ايستاده بودند ، جملهء حاليه بحذف « بودند » همچنين است وضع دو جملهء پس از آن ( 15 ) - خياره : برگزيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 4 شمارهء ( 24 ) ( 16 ) - برگستوان : پوشش اسب در روز جنگ ( 17 ) - عمارى : بفتح اول هودج ( 18 ) - تكلفى عظيم كرده بود : در رعايت آداب و رسوم افراط كرده بود ص 721 ( 1 ) - عرض : سان دادن سپاه - معنى جمله : از اين سان فراغت يافتند ( 2 ) - كدخدائى لشكر : برگزارندهء امور لشكر و متصدى كارهاى محاسباتى آن بودن ( 3 ) - انهاى لشكر : بكسر اول و سكون دوم ، خبر دادن و اطلاع دادن از كار لشكر - انها مخفف انهاء مصدر باب افعال ( 4 ) - سديد : بفتح اول و كسر دوم استوار راى و با سداد ( 5 ) - عرض مىكند : سپاه را سان دهد و لشكرنويسى كند ( 6 ) - برات : بفتح اول از برائت عربى ؛ نوشته‌اى كه بدان دولت بر خزانه يا بر حكام حوالهء وجهى دهد ( فرهنگ معين ) چك ( 7 ) - حل و عقد : گشاد و بست ( 8 ) - اثبات : ثبت نام در دفتر لشكر كردن و مقابل آن اسقاط است بمعنى افكندن و انداختن از دفتر و ديوان ، مصدر باب افعال ( 9 ) - مىگردد : دگرگون مىشود و تغيير مىيابد ( 10 ) - حضرت : پايتخت و درگاه سلطان ( 11 ) - استاد : بمعنى رئيس اداره و شاگرد بمعنى مرئوس ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - مثالهاى توقيعى : بكسر اول فرمانهايى كه به امضاى پادشاه رسيده باشد ، موصوف و صفت نسبى ( 13 ) - وجيه : بفتح اول و كسر دوم روشناس و معروف و باوجاهت ( 14 ) - حاجب بزرگ : مراد حاجب سباشى ، نگاه كنيد