محمد بن حسين البيهقي

830

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و تعاقب ( 12 ) - ان . . . : اگر خداى توانا و بزرگ بخواهد ( 13 ) - يفعل . . . : خداوند آنچه خواهد مىكند و آنچه اراده فرمايد فرمان دهد ؛ اقتباسى است از آيهء 33 سورهء ابراهيم ( 14 ) و آيهء 1 سورهء مائده ( 5 ) ( 14 ) - دولت : نيكبختى و گردش زمانه به نيكى و ظفر و اقبال بسوى كسى و كامگارى ( 15 ) - سير : بكسر اول و فتح دوم احوال گذشتگان جمع سيرت ( 16 ) - زود زود : زودازود و به تعجيل ، قيد زمان ( 17 ) - فرا : حرف اضافه بمعنى در - معنى جمله : تا بشتاب و نينديشيده به غيبت كردن اين پادشاه زبان درازى نكنند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 50 شمارهء ( 10 ) ( 18 ) - بازبسته نشود : نسبت داده نشود ( 19 ) - ببود : روى داد و حادث شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 704 شمارهء ( 14 ) ( 20 ) - كارهاى ايشان بازمىجست : پژوهش حال مىكرد و بتفقد آنان مىپرداخت ( 21 ) - ساز : سازوبرگ و رخت ، اسم ساخته‌شده از مادهء فعل امر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 707 شمارهء ( 13 ) ( 22 ) - پوشيده : پنهانى و مخفيانه ، قيد - معنى دو جمله : از جاسوسانى كه پنهانى در نسا بودند نامه‌ها و اصل شد ص 712 ( 1 ) - مجلسى كردند : جلسه‌اى تشكيل دادند ( 2 ) - خرگاه : خيمهء بزرگ مدور ( 3 ) - نابيوسان : غير منتظر و ناگاه و غير مترقبه ، قيد - مركب از نا ( نفى ، سلب ) + بيوسان ( صفت فاعلى از بيوسيدن ) بقياس نابيوس و نابيوسيده ( لغت‌نامه بنقل از حاشيهء برهان قاطع دكتر معين ) - بيوسيدن : بفتح اول و ضم دوم بمعنى انتظار بردن و چشم داشتن ، انورى فرمايد : اى ز دل ز فلك چرا بيوسى آزرم * هم با دم سرد سازد و با گريهء گرم ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 4 ) - برايستادن : در لغت‌نامهء دهخدا بمعنى بپاخاستن و انديشيدن ضبط شده است - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند « پيش خويش برايستادن » شايد « اين به خود بستن » باشد ( 5 ) - محال : باطل و خطا ( 6 ) - عز ذكره : ياد وى گرامى باد ( 7 ) - ناچيز : نابود ( 8 ) - چند او : همچند و برابر وى يا معادل او ( 9 ) - غره : بكسر اول و تشديد دوم فريفته و مغرور ( 10 ) - راه به كار خويش توانيم برد : به كار خويش پى ببريم و دريابيم ( 11 ) - گفت اين تدبير نيست : چنان مىنمايد كه اين اشاره به تدبيرى است كه ذكرش در عبارت ديده نمىشود يعنى از قلم ناسخان افتاده است و از مقولهء آن بوده كه امير با وزير صحبتى از صلح كرده و وزير اين جواب را داده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - ضجر : بفتح اول و كسر دوم ملول و دلتنگ و خشمگين ( 13 ) - دمادم اين : بضم اول و چهارم بر پى اين و بدنبال اين ( 14 ) - ملطفه‌هاى منهيان : نامه‌هاى خرد جاسوسان ( 15 ) - بخارى : بضم اول اهل بخارا ( 16 ) - دانشمند : فقيه و عالم ( 17 ) - سخت بتواضع نوشته : صفت مركب مفعولى جدا از موصوف ( نامه ) ( 18 ) - گفته : گفته بودند ، فعل معين « بودند » بقرينهء حالى حذف شده است