محمد بن حسين البيهقي

425

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بلند حصنى 1 دان دولت و درش محكم * بعون 2 كوشش بر درش مرد يابد بار ز هر كه آيد كارى درو پديد بود * چنان كز آينه پيدا بود ترا ديدار پگاه خاستن آيد نشان مرد درو 3 * كه روزِ ابرهمى باز به رسد به شكار 4 شراب و خواب و رباب و كباب و تره و نان * هزار كاخ فزون كرد با زَمى هموار 5 چو بزمِ خسرو و آن رزمِ وى بديده بوى * نشاط و نصرتش افزون‌تر از شمار 6 شمار 7 همان‌كه داشت برادرت را بر آن تخليط 8 * همو ببست برادرت را به صد مسمار 9 چو روزِ مرد شود تيره و بگردد بخت * همو بد آمد 10 خود بيند از به آمد كار نكرد هرگز كس بر فريب و حيلت سود * مگر كليله و دمنه نخوانده‌اى ده بار ؟ چو رأىِ عالى چونان صواب ديد كه باز * ز بلخ آيد و مر ملك را زند پرگار 11 به شهر غزنين از مرد و زن نبود دو تن * كه يك زمان بود از خمرِ شوقِ او هشيار 12 نهاده مردم غزنين دو چشم و گوش به راه * ز بهر ديدنِ آن چهرهء چو گل ببهار درين تفكّر بودند كافتابِ ملوك * شعاعِ طلعت كرد از سپهرِ مهد 13 اظهار 14