محمد بن حسين البيهقي

812

تاريخ بيهقى ( فارسي )

نبود ( 19 ) - ديوانى بنهاد : اداره و دستگاه و دفترى تأسيس كرد ( 20 ) - بدست وى افتاد : در چنگ او گرفتار آمد ( 21 ) - مىدردادند : ظاهرا بمعنى نشان مىدادند و به لاو يا لو مىدادند و در مىسپردند و تسليم مىكردند ( 22 ) - رافع : پليس مخفى ، ازاين‌رو بدين نام ناميده شده است كه خبر را به رئيس پليس يا مقام و شخص ديگرى گزارش مىكند ( المنجد بنقل لغت‌نامه ) - اسم فاعل از رفع بمعنى قصه و حال خود پيش حاكم بردن ( 23 ) - بيستگانى : مواجب لشكريان و ماهيانه ص 686 ( 1 ) - مانست : شباهت داشت يا شبيه بود ( 2 ) - ديوان بازنهاده : دفتر گشاده ، جملهء حاليه بحذف « بود » ( 3 ) - نى : مخفف « نيست » - و سلطان ازين گاه نى : جملهء حاليه عطف بر جملهء سابق ( 4 ) - گزاف : بكسر اول بىحساب و بىحد ( 5 ) - مئونات : بفتح اول جمع مئونه بمعنى رنج و زحمت و سختى و دشوارى ( 6 ) - حرسها . . . : خداوند آن را نگاهبانى كناد ( 7 ) - گوينده : زبان‌آور و خوش بيان ، صفت فاعلى ( 8 ) - لجوج : بفتح اول سرسخت و ستيزنده و يك‌پهلو ( 9 ) - جاى سخن : مجال گفتار ( 10 ) - وزر : بكسر اول و سكون دوم بزه و جرم ( 11 ) - و بال : بفتح اول سرانجام بد و عذاب ( 12 ) - تثبت : درنگ كردن و مشاورت و پژوهش در كار ، مصدر باب تفعل ( 13 ) - محابا : بضم اول پروا مخفف محاباة مصدر باب مفاعله ، در اينجا بمعنى سهل انگارى كردن و فروگذاردن ( 14 ) - معنى جمله : اهل انصاف باشند ( 15 ) - برسم : موافق آئين درست و قاعده ( 16 ) - الهم : بفتح اول و سكون دوم شهركى بوده است در كنار درياى مازندران ، در لغت‌نامهء دهخدا تلفظ آن بفتح سوم است ( 17 ) - آبسكون : بكسر باء و سكون سين و ضم كاف درياى مازندران ( 18 ) - شراع : بكسر اول خيمه و سايبان ( 19 ) - فرضه : بضم اول و سكون دوم لنگرگاه و بندر ( 20 ) - بدارند : نگه دارند و متوقف كنند ( 21 ) - فقاعى : بضم اول و تشديد دوم فقاع ( آب‌جو ) ساز ( 22 ) - لختى يخ : پاره‌اى يخ ( 23 ) - معنى جمله : به دخترى بكر دست يازيد ( 24 ) - جاى آن بود : سزاوار آن بود ( 25 ) - لجاج : بفتح اول پيكار و ستيزه و سرسختى ( 26 ) - زوبين : بضم اول ژوپين ، نيزه كوچك دوشاخه ، نيزه ، حربهء مردم گيلان بوده است ( 27 ) - تيز كرد : خشمگين ساخت يا آتش خشم او را برافروخت ص 687 ( 1 ) - بازنمودند : گزارش دادند و اظهار كردند ( 2 ) - زهاد : بضم اول و تشديد دوم جمع زاهد ( 3 ) - مصلاى نماز : بضم اول و فتح دوم جانمازى از زيلو يا قالى كه بر آن نشينند و جا نماز نيز بر آن گسترند ( لغت‌نامهء دهخدا ) - بر مصلاى نماز نشسته حال براى زهاد همچنين است مصحفها در كنار ( 4 ) - مصحف : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم مجموعهء اوراقى