محمد بن حسين البيهقي
810
تاريخ بيهقى ( فارسي )
فاعلى بقرينهء اثبات آن در جمله ( چنان گفتند ) حذف شده است ، بيهقى بيشتر در اين مورد ضمير متصل را از جملهء معطوف به قرينه جملهء معطوف عليه حذف مىكند : رخنه كردند آن باغ را و سوى هرات رفت ، نگاه كنيد به صفحهء 252 شمارهء ( 3 ) ( 7 ) - يله كرده بودند : بفتح اول رها و ترك كرده بودند ( 8 ) - تا : حرف ربط بمعنى حتى براى عطف ، در صفحهء 82 نفثة المصدور تصحيح دكتر يزدگردى آمده است : شمشيرها تا شمشير خطيب بر گردن آن بىسران بيازمودند و كمانها تا كمان حلاج در روى آن هدفگشتگان كشيدند ( 9 ) - ديگهاى پخته : غذاى طبخ شده و آماده در ديگ ( كه فرصت خوردن را آن نيافته بودند ) ( 10 ) - آسوده : تازهنفس ، صفت سواران ( 11 ) - از هر دستى : از هر نوعى يا از هرگونهاى ، فردوسى فرمايد : ز هر دست چيزى فراز آوريم * به دشمن سپاريم و خود بگذريم ( بنقل لغتنامه ذيل از هر دست ) ( 12 ) - نيك ميانه كردند : سخت گريختند و دور شدند ( 13 ) - بازگشتند : بازآمدند ( سواران آسوده ) ( 14 ) - رفت : پيش آمد و اتفاق افتاد و به انجام رسيد ( 15 ) - ان شاء . . . : اگر خداى توانا و بزرگ خواهد ( 16 ) - ضمان سلامت : ضمانت و كفالت تندرستى و ايمنى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 13 ) ( 17 ) - بايستاد : درنگ و توقف كرد ( 18 ) - مبشر : مژده و بشارتدهنده ، اسم فاعل از تبشير مصدر باب تفعيل ( 19 ) - خيلتاشان : بفتح اول و سكون دوم و سوم فراشان ، گروه غلامان از يك خيل ( 20 ) - با حشمت و نام : با شكوه و عزت ، متمم قيدى ( 21 ) - وزير : مراد خواجه احمد عبد الصمد ( 22 ) - نيم ترگ : نوعى خيمه ( كه در حكم دفتر صحرائى وزير بوده است ) ( 23 ) - نشاط : شراب كرد ميل و عزم و هوس نوشيدن شراب ص 684 ( 1 ) - اشارت كرد نشستن : شاه به اشاره اجازه نشستن داد يا بنشستن يا نشستن را اشاره كرد ، در اين صورت حرف اضافه « به » يا « را » بقرينهء حالى حذف شده است ( 2 ) - بوسهل اسماعيل : در لغتنامه در مورد وى بتاريخ بيهقى طبع اديب ارجاع داده شده است و در آنجا توضيح خاصى ديده نشد ( 3 ) - جامههاى رومى : پارچهها و قباهاى پوشيدنى روم ( آسياى صغير ) چو خسرو فرودآمد از تخت بار * ابا جامهء روم گوهرنگار ( فردوسى نقل از صفحهء 335 كتاب ظرائف و طرائف تأليف دكتر محمد آبادى باويل ) ( 4 ) - محفورى : نوعى فرش ، نگاه كنيد به صفحهء 27 شمارهء ( 11 ) ( 5 ) - كيش : بكسر اول و سكون دوم نوعى جامهء كتانى ، خيش ( 6 ) - راست كنند : آماده و فراهم سازند ( 7 ) - مستخرج فرستند : تحصيلدار و مأمور وصول و تعيين كنند بدهى و دين ديوانى ، اسم فاعل از استخراج ( 8 ) - بكنند : ويران كنند ، فعل مضارع از كندن ( 9 ) - اينت بزرگ جرمى :