محمد بن حسين البيهقي

804

تاريخ بيهقى ( فارسي )

اصوات يا شبه جمله است براى برانگيختن و تحذير ، سعدى فرمايد : پيش ما رسم شكستن نبود عهد وفا را * اللّه اللّه تو فراموش مكن صحبت ما را ( 17 ) - خداوند : لقبى بوده است براى پادشاه ( 18 ) - برنشست : بر مركب سوار شد ( 19 ) - از اتفاق عجب را : به حكم پيش آمد شگفت و تقدير عجيب ( 20 ) - پيل زير اين خرما بنان بسته : صفت مركب ، حال براى پيلبان ( 21 ) - خرما مىبريد : خوشه‌هاى خرما را از درخت قطع و جدا مىكرد ( 22 ) - آگاه نه : با خبر نبود ، حذف فعل ربطى بقرينهء حالى ( 23 ) - از : حرف اضافه مفيد ظرفيت - از دور : در مكان بعيد و دوردست ( 24 ) - ملك‌الموت : بفتح اول و دوم فرشتهء مرگ ، عزرائيل ( 25 ) - معنى جمله : يعنى براى حفظ جانش مقاومت و جنگ پيش گرفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 26 ) - مردك : مرد پست و حقير ( 27 ) - بشد : شد يا رفت ( 28 ) - من كار او تمام كردم : كارش را فيصله دادم و به كنايه در اينجا يعنى او را با زه كمان خفه كردم ( 29 ) - ديگر بداد : همانا داد و عطا فرمود ، ديگر در اينجا قيد تأكيد است ، سعدى فرمايد : عقل را گفتم ازين پس به‌سلامت بنشين * گفت خاموش كه اين فتنه دگر پيدا شد ص 675 ( 1 ) - سيبى : يك دانه سيب ( 2 ) - غصب : بفتح اول و سكون دوم بستم گرفتن چيزى از كسى ( 3 ) - ساخته : مجهز و آماده و آراسته ( 4 ) - انوشيروان : پادشاه گرگان ، خال او ابو كاليجار ( با كاليجار ) بنام او حكومت ميراند . . . ( نقل از لغت‌نامه ) ( 5 ) - شهرآگيم : بفتح اول و سكون دوم ، از مقدمان و سركردگان گرگانيان كه از همراهان با كاليجار خال انوشيروان پسر فلك المعالى منوچهر بود ( 6 ) - مردآويز : مردآويج از سران گرگانيان ( 7 ) - گردنان : مجازا بمعنى صاحبان قدرت جمع گردن ، سعدى فرمايد : بنازند فردا تواضع كنان * نگون از خجالت سر گرد نان ( 8 ) - اين عرب : اين دسته مردم تازى - عرب دستهء از مردم خلاف عجم . . . و لفظ عرب مؤنث است بر تأويل طايفه . . . ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 9 ) - اينجا : يعنى در غزنين ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 10 ) - تحكم : در اينجا مراد تعدى و جور كردن ، مصدر باب تفعل ( 11 ) - اقتراحات : جمع اقتراح بمعنى درخواست و طلب كردن ، مصدر باب افتعال ( 12 ) - صاحب ديوانى : تصدى امور عوائد گرگان ( 13 ) - كدخدا : پيشكار و مباشر ( 14 ) - مىربودند : مىدزديدند ، ماضى استمرارى ( 15 ) - مقام كرده‌اند : بضم اول اقامت كرده‌اند ( 16 ) - سزاوارتر : شايسته‌تر و مناسب‌تر و سازگارتر ( 17 ) - مودود : فرزند سلطان مسعود ص 676 ( 1 ) - خداوندزاده : پادشاه‌زاده ( 2 ) - مستأمنه : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون