محمد بن حسين البيهقي
793
تاريخ بيهقى ( فارسي )
منظر عالى شه بنمود از بالاى دژ * كاخ سلطانى پديدار آمد از دشت لكان ص 334 ديوان فرخى ، تصحيح دبير سياقى ( 7 ) - سرايچه : سراى كوچك ، سراچه ( 8 ) - بادغيس ، ولايتى از اعمال هرات ( 9 ) - باورد : همان ابيورد است ميان سرخس و نسا ( 10 ) - بافراط : از حد درگذشته ، صفت فسادها ( 11 ) - و العياذ باللّه : و پناه بر خدا ( 12 ) - اغوا : مخفف اغواء بمعنى برانگيختن بر كار بد و فريب دادن ؛ تمام صفت اغوا ( 13 ) - ترمذ : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم - ترمذ شهريست خرم و بر لب جيحون افتاده . . . ( حدود العالم بنقل لغتنامه ) ( 14 ) - سلخ : بفتح اول و سكون دوم آخر ماه ، روزى كه در شام آن هلال ديده شود ( 15 ) - شغل دل : گرفتارى خاطر ( 16 ) - از پس پشت برخاست : نظير آنچه امروز گويند : از دوش او برداشته شد ( 17 ) - بودند : شايد : بود ( سبك بيهقى - نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 18 ) - وى : يعنى با احمد ينالتگين ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 19 ) - اعمال : مضافات و توابع شهر جمع عمل ( 20 ) - مستظهر : قوى پشت ، اسم فاعل از استظهار ص 658 ( 1 ) - دم : بضم اول پى و دنبال ( 2 ) - دستآويز : جنگ مختصر و آويزش و زدوخورد ( 3 ) - ببود : روى داد و واقع شد ، فردوسى فرمايد : به دو گفت مادر كه اى جان مام * چه بودت كه گشتى چنين زردفام ( 4 ) - بزدند : ناگاه حمله بردند و مغلوب كردند ( 5 ) - جتان : جنسى از مردم سند كه راهدارى هند با آنان است ( مفاتيح بنقل لغتنامه ) ، از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل هندوان ( 6 ) - مخذول : محروم از نصرت خداى و خوار كرده ، اسم مفعول خذلان ( 7 ) - از وى مىبازشد : از او جدا مىشد ( 8 ) - دو سه رويه : از دو سه روى يا جانب ( 9 ) - شل : مرحوم دكتر فياض در حاشيه آوردهاند : در فرهنگ جهانگيرى : شل با اول مكسور نيزهء كوچك را گويند كه آن را گاهى دوپره و گاهى سهپره نيز سازند و متعدد بدست گرفته يكيك بجانب خصم بيندازند ، استاد فرخى گويد : به گونهء شل افغانيان دوپره و تيز * چو دسته دسته بهم تيرهاى بىسوفار ( 10 ) - معنى جمله : جتان سربهاى احمد را پانصد هزار درم تعيين كردند ( 11 ) - مسامحت : آسان گرفتن و گذشت كردن ، مصدر باب مفاعله ( 12 ) - احماد : ستودن ، مصدر باب افعال از مجرد حمد ص 659 ( 1 ) - اينك : هان بنگر ، از اصوات يا شبه جمله است براى تنبيه و اشاره به چيزى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 49 شمارهء ( 8 ) ( 2 ) - تا يومنا هذا : تا اين روزگار ما ( 3 ) - معنى جمله : هر