محمد بن حسين البيهقي

787

تاريخ بيهقى ( فارسي )

شمارهء ( 16 ) ( 4 ) - مفرد : جداگانه و تنها ، اسم مفعول از افراد مصدر باب افعال ، صفت باب ( 5 ) - بشرح نمىكنم : همانا بيان نمىكنم ، فعل مضارع با باى تأكيد ( 6 ) - لهور : بفتح اول لاهور ( 7 ) - مندككور : در لغت‌نامهء دهخدا ديده نشد ولى « مندكور » ضبط است بفتح ميم و سكون نون و فتح دال ، شهرى است و آن قصبهء لوهورست از نواحى هند در سمت غزنه ( معجم البلدان بنقل لغت‌نامه ) ( 8 ) - مىكنند : ويران و خراب مىكنند ، مصدر آن كندن ( 9 ) - باورديان ، جمع باوردى منسوب به باورد ؛ باورد بفتح واو و سكون راء همان ابيورد خراسان است ( 10 ) - مستان : بسيار مست ، قيد حالت يا حال ، جمع آوردن مست براى مبالغه و تأكيد است ( 11 ) - ننمود : نشان نداد ( 12 ) - منزلت : مرحله و مقام - شايد مصحف ملالت باشد - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند « اين كلمه مشكوك است . . . » ( 13 ) - قلعه بستدى : فعل جزائى است كه شرطش محذوف است و عبارت بعد مفسر آن بدين تقدير : احمد اگر خبر نشدى قلعه بستدى اما الخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ص 649 ( 1 ) - مخذول : خوار كرده و محروم از نصرت خداوند ، اسم مفعول خذلان مراد از اين مخذول احمد ينالتگين است ( 2 ) - دو گروهى : دودستگى و تفرقه ( 3 ) - كه : حرف ربط بمعنى آنگاه كه ( 4 ) - درج : بفتح اول و سكون دوم طى و ضمن و جوف ( 5 ) - ملكانه : شاهانه ، قيد براى نبشتى ( 6 ) - هژدهم : هيجدهم ( 7 ) - گرديز : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم شهرى ميان غزنين و هندوستان ( 8 ) - مىداشتند : نگاهدارى مىكردند ( 9 ) - بندى سبك : زنجيرى سبك وزن ( 10 ) - سمج : بضم اول و سكون دوم نقب و حفره ( 11 ) - شادروان : بضم دال و سكون راء ، سايبان ( 12 ) - وى : شايد مصحف « روى » باشد ( 13 ) - مغافصه : ناگهان و ناگهانى ، قيد زمان ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 165 شمارهء ( 9 ) ( 14 ) - نيكو داشت : نيك‌رفتارى و مراعات ، اسم ( مصدر مرخم ) ( 15 ) - او را : يعنى « مرا » نقل قول غير مستقيم يا التفات از متكلم به غايب ( 16 ) - دل بر وى گران كرد : از وى رنجه و آزرده شد ( 17 ) - اميد يافته بود : طمع كرده و آرزومند بود ( 18 ) - دراز كشيد : طولانى شد ، فعل لازم ( 19 ) - كوتوال : دژبان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 6 شمارهء ( 12 ) ( 20 ) - خانه : حجره و اطاق و محبس ( 21 ) - استوار كردند : محكم كردند و سخت بستند ( 22 ) - دريافتى : نظر امير متوجه او مىشد و دل او را درمىيافت و استمالت مىكرد ( 23 ) - قضاء مرگ : حكم مرگ ص 650 ( 1 ) - حضرتى : دربارى ، صفت نسبى از حضرت ( دربار و درگاه ) ، رسولان موصوف ( 2 ) - مهد : بفتح اول و سكون دوم تخت روان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 622 شمارهء ( 13 ) ( 3 ) - وديعت : بفتح اول امانت و به استعاره مراد زن ( 4 ) - حصيرى و تبانى : از لحاظ دستورى