محمد بن حسين البيهقي
749
تاريخ بيهقى ( فارسي )
سلطان مسعود و امير مردانشاه ، رضى اللّه عنهما ، آن نسخت ديدم بتعجّب بماندم كه خود كسى آن تواند ساخت . يكدو چيز بگويم : چهار تاج زرّين مرصّع بجواهر و بيست طبق زرّين ميوهء آن انواع جواهر و بيست دوكدان 1 زرّين جواهر درو نشانده و جاروب زرّين ريشههاى مرواريد بسته ؛ از اين چيزى چند 2 بازنمودم و از هزار يكى گفتم ، كفايت باشد و بتوان دانست از اين معنى كه چيزهاى ديگر چه بوده است . ذكر وحشتى 3 كه افتاد ميان امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، و بغراخان 4 و فرستادن امير بوصادق تبّانى را ، رحمة اللّه عليه ، برسالت سوى كاشغر و طراز تركستان تا آن وحشت بتوسّط ارسلان خان 5 برخاست . و بياوردهام در روزگار امير ماضى 6 ، رضى اللّه عنه ، كه بغراخان در روزگار پدرش - و آنگاه او را لقب يغان تگين بود - ببلخ آمد كه بغزنين آيد ، به حكم آنكه داماد بود به حرّه 7 زينب دختر امير ماضى ، رضى اللّه عنه ، كه بنام او شده بود تا به معونت 8 ما بخارا و سمرقند و آن نواحى از على تگين 9 بستاند ، چنان كه از ما اميد يافته بود ، و جواب يافت كه « باز بايد گشت و دست يكى كرد كه ما قصد سومنات 10 داريم ، چون از آن فارغ شويم و شما نيز خانى تركستان بگرفتيد 11 ، آنگاه تدبير اين ساخته آيد . » و بازگشتن - يغان تگين متوحّشگونه 12 از بلخ و پس از آن بازآمدن ما از غزو 13 و گرفتن ايشان خانى و آمدن به جنگ على تگين ، چون برادرش طغان خان برافتاد و فرستادن از اينجا فقيه بوبكر حصيرى را بمرو و جنگها كه رفت و به صلح كه بازگشتند كه نخواست ارسلان خان كه برادرش بغراخان مجاور 14 ما باشد و نوميدى كه افزود بغراخان را ، چنان كه در بابى مفرد درين تصنيف بيامده است . و پس از آن فرانرفت 15 كه حرّه زينب را فرستاده آمدى كه امير محمود گذشته شد و امير مسعود بتخت ملك نشست . و قدر - خان پس ازين بيك سال 16 گذشته شد ، ارسلان خان كه وليعهد بود خان تركستان گشت و ولايت طراز 17 و اسپيجاب 18 و آن نواحى جمله بغراخان برادرش را داد و وى را اين لقب نهاد و ميان ايشان به ظاهر نيك و به باطن بد بود . امير مسعود ، چنان كه بازنمودهام پيش از اين 19 ، خواجه ابو القاسم حصيرى را و