محمد بن حسين البيهقي
747
تاريخ بيهقى ( فارسي )
قوم ديگر را بر خوانهاى ديگر . و شاعران شعر خواندند و پس از آن مطربان آمدند و پياله روان شد 1 ، چنان كه از خوانها مستان 2 بازگشتند . و امير برنشست و به خانهء زرّين 3 آمد بر بام كه مجلس شراب آنجا راست كرده بودند و بنشاط شراب خوردند . و ديگر روز بار نبود و روز سوم بار داد . و غلامان نوشتگين خاصّه خادم از مرو دررسيدند با مقدّمى خمارتگين نام و كدخداى 4 نوشتگين محمودك دبير و چند تن از حاشيه 5 ، همه آراسته و با تجمّل تمام و پيش امير آمدند و نواخت يافتند . و فرمود تا غلامان وثاقى 6 را جدا به كوشك كهن محمودى فرودآوردند و نيكو بداشتند و ديگر روز ايشان را پيش بخواست خالىتر 7 و غلامى سى خيارهتر 8 خويشتن را بازگرفت 9 و ديگران به چهار فرزند بخشيد : سعيد و مودود و مجدود و عبد الرّزّاق . و نصيب عبد الرّزّاق باضعاف 10 ديگران فرمود كه ديگران داشتند بسيار و وى نداشت و خواسته بود كه وى را ولايتى دهد . و هم در شوّال امير به شكارپره 11 رفت با فوجى غلامسرايى و لشكر و ندما و رامشگران و سخت نيكو شكارى رفت و نشاط كردند بر نهاله جاى 12 و شراب خوردند ، و من بدين شكارگاه حاضر بودم و خواجه بونصر نبود ، و بر جمّازگان 13 شكارى بسيار 14 بغزنين آوردند . و اوليا و حشم و اميران فرزندان با سلطان بودند ، رضى اللّه عنهم اجمعين 15 . و روز چهارشنبه بيست و چهارم اين ماه بباغ صدهزاره 16 بازآمد و ديگر روز مثال داد تا اسباب و ضياع 17 كه مانده بود از نوشتگين خاصّه باستقصاء 18 تمام بازنگريستند به حاضرى 19 كدخدا و دبيرش محمودك و ديگر وكيلان ، و اوقاف تربت 20 او بر حال خود بداشتند . و آلت سفر او را از خيمه و خرگاه و اسبى چند و اشترى چند به فرزند امير عبد الرّزّاق ببخشيد با سه ديه يكى بزاولستان 21 و دو به پرشور 22 . و ديگر هر چه بود خاصّه را 23 نگاه داشتند . و سرايش به فرزند امير مردانشاه بخشيد با بسيار فرش و چند پاره سيمينه 24 . و نه حدّ بود آن را كه نوشتگين بازگذاشت و نه اندازه از اصناف نعمت . و ولايت مرو كه برسم 25 او بود سالار غلامانسرايى حاجب بگتغدى را