محمد بن حسين البيهقي

744

تاريخ بيهقى ( فارسي )

فرمود كه « وزير و حاجب بزرگ و لشكرها بخراسان است كفايت كردن كار سلجوقيان را 1 ، و ما نيز قصد خراسان داريم . دل قوى بايد داشت و مردوار 2 پيش كار 3 رفت كه بدين لشكر كه با شماست همهء عراق ضبط توان كرد . » و اين جوابها به اسكدار 4 و هم با قاصدان برفت . و در بابى فرد 5 بحديث رى اين احوال به تمامى شرح كنم ، اينجا اين مقدار كفايت است . و روز سه‌شنبه سلخ 6 جمادى الأخرى 7 نامه‌هاى وزير رسيد . نبشته بود كه « بنده كارها بجدّ پيش گرفته است و عمّال شهرها 8 را كه خوانده بود مىآيند و مالها ستده مىآيد . و حاجب بزرگ و لشكرها بهرات رسيدند . بوسهل على نائب عارض عرض به استقصا 9 مىكند پيش بنده و سيم مىدهد . چون كار لشكر ساخته شود و روى به مخالفان آرند ، بنده تدبير راست پيش ايشان نهد و جهد بندگى 10 بجاى آورد . اميد دارد بفضل ايزد ، عزّ ذكره ، كه مرادها حاصل شود . و بنده را صواب آن مىنمايد كه خداوند بهرات آيد ، پس از آنكه نوروز بگذرد و تابستان اينجا مقام كند كه كارها ساخته 11 است ، بحديث علف و جز آن هيچ دل‌مشغولى نباشد ، تا بنده بمرو رود و حاجب بزرگ با لشكرى روى به مخالفان نهد و از همه جوانب قوىدل باشد و اين فتنه را بنشانده آيد و كار رى و جبال نيز كه بپيچيده 12 است راست شود و خداوند فارغ‌دل گردد . » امير جواب فرمود كه « خواجه خليفهء ماست بخراسان ، و مرو و ديگر شهرها همه پرلشكر است ؛ به حاضرى 13 ما بهرات چه حاجت است ؟ ماسوى غزنين خواهيم رفت كه صواب اين است . و پسران على تگين بر راه راست آمدند ، بجانب بلخ و تخارستان هيچ دل‌مشغولى 14 نيست . و فرزند عزيز مودود و سپاه سالار على آنجااند ، اگر به زيادت لشكر حاجت آيد ، از ايشان ببايد خواست . » اين جوابها برين جمله برفت . و از بونصر شنيدم كه گفت « تدبير راست اين است كه اين وزير بكرد ، امّا امير نمىشنود ، و ناچار بغزنين خواهد رفت كه آرزوى غزنين خاسته است . 15 و غزنين از وى نمىستانند ،