محمد بن حسين البيهقي
731
تاريخ بيهقى ( فارسي )
صدقهها 1 روان كردند 2 . و رسولان را پيش آوردند تا خدمت كردند و بنشاندند 3 . امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، گفت : برادر ما ايلگ 4 را چون مانديد ؟ گفتند : « به دولت سلطان بزرگ شادكام و بر مراد . تا دوستى و نواخت اين جانب بزرگ حاصل شده است ، جانب ايلگ را شادى و اعتداد 5 و حشمت زيادت است . و ما بندگان را بدان فرستاد تا الفت و موافقت زيادت گردد . » و رسولدار ايشان را بديوان وزارت آورد و امير خالى كرد با وزير احمد عبد الصّمد و عارض 6 بو الفتح رازى و بونصر مشكان و حاجبان بگتغدى و بو النّضر و حشمت بو النّضر بسيار درجه زيادت شده بود و همه شغل درگاه او برمىگزارد به خلافت 7 حاجب بزرگ سباشى كه بوقت رفتن از بلخ سوى خراسان اين درخواسته بود از امير و اجابت يافته - امير گفت : « سخن اين رسولان ببايد شنيد و هم درين هفته باز بايد گردانيد و احتياط بايد كرد تا هيچكس نزديك ايشان نيايد بىفرمان 8 و قوم ايشان 9 را گوش بايد داشت 10 و چنان بايد كه بر هيچ حال واقف 11 نگردند . و مرا بيش ازين ممكن نيست كه بنشينم ، بوالعلاء طبيب را بخوانيد و با خويشتن بريد تا به پيغام هم امروز كار را قرار داده آيد . » گفتند : چنين كنيم ، و بر خداوند رنجى بزرگ آمد ازين بار دادن و لكن صلاحى بزرگ بود . گفت : چنين است . قوم همه بازگشتند و امير برخاست و بجاى خود باز شد . و بوالعلاء بديوان وزارت آمد . نامهها و مشافهات 12 استادم بستد و بخواند ، نبشته بود كه ندانيم كه عذر آن سهوى كه برفت چون خواهيم با چندين نظر خداوندى 13 كه از خداوند سلطان مىباشد ، و اكنون چون حال الفت و موافقت بدين درجه رسيد ، ما را سه غرض است كه اين رسولان را بدان فرستاده آمده است ، كه چون عهد بسته آيد از هر دو جانب و اين سه غرض تمام گردد ، همه مرادها به تمامى حاصل شود : يكى آنكه مرا 14 بزرگ كرده آيد 15 بدانكه وديعتى 16 از آن جانب كريم نامزد شود ، و ديگر آنكه ما را عريف 17 كرده آيد بدانكه وديعتى از اين جانب ما نامزد يكى از فرزندان سلطان شود تا همه طمعها ازين ولايت كه پيوسته است به مملكت خداوند بريده گردد ، و سديگر 18 آنكه ما را با ارسلان خان كه مهتر و