محمد بن حسين البيهقي
729
تاريخ بيهقى ( فارسي )
پيغام بگزارد . امير گفت : نيك آمد ، سه روز مقام كنيم ، اما بايد كه اشتران و اسبان غلامان از سه پنج 1 بازآرند . گفتند : نيك آمد ، و كسان رفتند آوردن اسبان و اشتران را . و هزاهزى عظيم 2 در لشكرگاه افتاد و مردمان علفها 3 كه نگاه داشتن را ساخته بودند 4 به بهاى ارزان فروختن گرفتند 5 . خواجه بونصر مرا 6 گفت : « علف نگاه دار و ديگر خر 7 كه اين خبر سخت مستحيل 8 است و هيچگونه دل و خرد اين را قبول نمىكند ، و گفتهاند : لا تصدّقنّ من الاخبار ما لا يستقيم فيه الرّأى 9 . و اين خداوند ما همه هنر 10 است و مردى ، امّا استبدادى 11 عظيم دارد كه هنرها را مىبپوشد . » و راست چنان آمد كه وى گفت . روز شنبه پنجم صفر نامهء ديگر رسيد كه « آن خبر دروغ بود و حقيقت چنان بود كه سوارى صد و پنجاه تركمان بدان حدود بگذشته بودند و گفته كه ايشان مقدّمهء داوداند ، از بيم آن تا طلبى 12 دم ايشان نرود ، آن خبر افكنده بودند . » امير بدين نامه بياراميد و رفتن سوى غزنين باطل گشت و مردمان بياراميدند . [ حادثه امير در رود هيرمند ] و روز دوشنبه هفتم صفر امير شبگير 13 برنشست و بكران رود هيرمند 14 رفت با بازان و يوزان و حشم و نديمان و مطربان و خوردنى و شراب بردند . و صيد بسيار بدست آمد ، كه تا چاشتگاه بصيد مشغول بودند . پس بكران آب فرودآمدند ، و خيمهها و شراعها 15 زده بودند . نان بخوردند و دست به شراب كردند و بسيار نشاط رفت . از قضاى آمده پس از نماز امير كشتيها بخواست و ناوى ده بياوردند ، يكى بزرگتر از جهت نشست او راست كردند و جامهها افگندند و شراعى بر وى كشيدند و وى آنجا رفت با دو نديم و كسى كه شراب پيمايد از شرابداران و دو ساقى و غلامى و سلاحدار 16 . و نديمان و مطربان و فرّاشان و از هر دستى مردم در كشتيهاى ديگر بودند و كس را خبر نه . ناگاه آن ديدند كه چون آب نيرو كرده بود و كشتى پر شده 17 نشستن 18 و دريدن گرفت 19 ، آنگاه آگاه شدند كه غرقه خواست شد 20 بانگ و هزاهز و غريو خاست . امير برخاست و هنر 21 آن بود كه كشتيهاى ديگر به دو نزديك بودند ، ايشان درجستند هفت و هشت تن و امير را بگرفتند و بربودند 22 و به كشتى ديگر رسانيدند ، و نيك كوفته شد و پاى راست افگار 23 شد ، چنان كه يك دوال 24 پوست و گوشت بگسست و هيچ