محمد بن حسين البيهقي
723
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و همه كارها شكر خادم دارد . و راهها فروگرفتهاند . و از تركمانان رسولان نزديك او پيوسته 1 است و از آن وى سوى ايشان . امير بدين خبر سخت انديشمند شد و فرمود تا برادرش رشيد را بغزنين بازداشتند ، و دختران خوارزمشاه را گفت تعرّض نبايد نمود . [ مراسم عيد فطر و خلعتپوشى امير مجدود ] و روز چهارشنبه عيد كردند سخت برسم و با تكلّف ، و اوليا و حشم را بخوان فرودآوردند و شراب دادند . و روز يكشنبه پنجم شوّال امير به شكارپره 2 رفت با خاصّگان لشكر و نديمان و مطربان و بسيار شكار رانده بودند ؛ و بغزنين آوردند مجمّزان 3 هر كسى از محتشمان دولت را 4 . و روز يكشنبه نوزدهم ماه بباغ صدهزاره آمد . و يكشنبهء ديگر بيست و ششم شوّال بو الحسن عراقى دبير كه سالار كرد و عرب بود سوى هرات رفت بر راه غور 5 با ساخت و تجملى سخت نيكو و حاجب سباشى پيشتر با لشكر بخراسان رفته بود و جبال 6 نيز بدين سبب شوريده گشته . و روز شنبه سوم ذىالقعده خداوندزاده 7 امير مجدود خلعت پوشيد به اميرى هندوستان تا سوى لوهور 8 رود خلعتى نيكو ، چنان كه اميران را دهند [ خاصّه ] كه فرزند چنين پادشاه باشد . و وى را سه حاجب با سياه 9 دادند . و بونصر پسر بو القاسم على نوكى از ديوان ما با وى به دبيرى رفت و سعد سلمان 10 به مستوفى 11 ، و حلّ و عقد سرهنگ محمد بستد . و با اين ملكزاده طبل و علم و كوس و پيل و مهد 12 بود . و ديگر روز پيش پدر آمد ، رضى اللّه عنهما 13 تعبيه كرده 14 بباغ پيروزى ، و سلطان در كنارش گرفت و وى رسم خدمت و وداع بجاى آورد و برفت و رشيد پسر خوارزمشاه را با بند 15 بر اثر وى ببردند تا بلهور 16 شهربند 17 باشد . و روز پنجشنبه هشتم ذىالقعده نامه رسيد از رى با سه سوار مبشّر 18 كه علاء - الدولة پسر كاكو 19 را از لشكر منصور هزيمت افتاد و آن نواحى جبال آرام گرفت و سوارى چند تركمانان كز خراسان سوى خود 20 نواخته بود و زر داده سوى خراسان بازگشتند بر راه طبس . امير به رسيدن اين خبر شادمانه شد و بوق و دهل زدند و مبشّران را خلعت دادند و بگردانيدند و بسيار چيز يافتند 21 ، و جوابها نبشته آمد به احماد 22 خواجه عميد عراق بوسهل حمدوى و تاش سپاه سالار و گفته شد كه اينك رايت ما