محمد بن حسين البيهقي
714
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و صينى شغل را قاعدهاى قوى نهاد ، و امير مسعود بابتداى كار اين شغل بر وى بداشت و از تبسّط 1 و تسحّب 2 او دل بر وى گران كرد و شغل به بو سعيد مشرف داد و صينى را زعامت 3 طالقان و مرو فرمود ؛ و وى پسر خويش را آنجا فرستاد به نيابت و با ما مىگشت در همه سفرها . و آخر كارش آن بود كه به روزگار مودودى بوسهل زوزنى به حكم آنكه با او بد بود او را در قلعتى افكند بهندوستان به صورتى كه در باب وى فراكرد 4 تا از وى بساختند و آنجا گذشته شد و حديث مرگ او از هر لونى 5 گفتند از حديث فقاع 6 و شراب و كباب و خايه 7 ، و حقيقت آن ايزد ، عزّ ذكره ، تواند دانست و از اين قوم كس نمانده است و قيامتى خواهد بود و حسابى بىمحابا 8 و داورى عادل و دانا ، و بسيار فضيحتها كه ازين زير زمين برخواهد آمد ! ايزد ، عزّ ذكره ، صلاح 9 به ارزانى داراد 10 بحقّ محمّد و آله اجمعين 11 . و قاضى صينى را صلتى نيكو فرمود امير و وى را پيش خواند و به مشافهه پيغام داد درين معانى بمشهد 12 وزير و صاحب ديوان رسالت . و بازگشت و كار بساخت . و پير بخارى را صلتى دادند و وزير او را بخواند و آنچه گفتنى بود جواب پيغامها با او بگفت و از نشابور برفتند روز پنجشنبه دوم ماه رمضان ، و آنجا مدّتى بماند . و با صينى قاصدان فرستاده بوديم بيامدند و نامهها آوردند بمناظره 13 در هر بابى كه رفت ، و جوابها رفت تا بر چيزى قرار گرفت 14 . و صينى به نشابور آمد روز چهارشنبه ده روز مانده از شوّال . و با وى سه رسول بود از تركمانان يكى از آن يبغو 15 و يكى از آن طغرل و يكى از آن داود ، و دانشمند بخارى با ايشان . و ديگر روز ايشان را بديوان وزارت فرستادند و بسيار سخن رفت و تا نماز ديگر روزگار شد ، و با امير سخن به پيغام بود ، آخر قرار گرفت بدانكه ولايت نسا و فراوه 16 و دهستان 17 بدين سه مقدّم داده آيد و ايشان را خلعت و منشور و لوا فرستاده شود و صينى برود تا خلعت بديشان رساند و ايشان را سوگند دهد كه سلطان را مطيع و فرمانبردار باشند و بدين سه ولايت اقتصار كنند 18 و چون سلطان ببلخ آيد و ايشان ايمن شوند ، يكتن ازين سه مقدّم آنجا بدرگاه آيد و به خدمت بباشد 19 . و رسولدار رسولان را به خوبى فرودآورد . و استادم منشورها نسخت