محمد بن حسين البيهقي

699

تاريخ بيهقى ( فارسي )

كودك فرمان يافت 1 ؟ زعيم مجمّزان گفت : خداوند را سالهاى بسيار بقا باد . عمرو گفت : الحمد للّه ، سپاس خداى را ، عزّ و جلّ ، كه هر چه خواست كرد و هر چه خواهد كند . برو اين حديث پوشيده‌دار . و خود برخاست و به گرمابه رفت و مويش باز كردند 2 و بماليدند 3 و برآمد و بياسود و بخفت و پس از نماز وكيل 4 را بفرمود تا بخواندند و بيامد و مثال داد كه برو مهمانى بزرگ بساز و سه هزار بره و آنچه با آن رود و شراب و آلت آن و مطربان راست كن فردا را . وكيل بازگشت و همه بساختند . حاجب را گفت : فردا بارعام خواهد بود ، آگاه كن لشكر را و رعايا را از شريف و وضيع 5 . ديگر روز پگاه 6 بر تخت نشست و بار دادند و خوانهاى بسيار نهاده بودند ، پس از بار دست بدان كردند . و شراب آوردند و مطربان بر كار شدند 7 . چون فارغ خواستند شد 8 ، عمرو ليث روى بخواصّ و اوليا 9 و حشم كرد و گفت : بدانيد كه مرگ حقّ است ، و ما هفت شبان روز به درد فرزند محمّد مشغول بوديم با ما نه خواب و نه خورد و نه قرار بود كه نبايد كه بميرد 10 . حكم خداى ، عزّ و جلّ ، چنان بود كه وفات يافت . و اگر بازفروختندى 11 ، به هرچه عزيزتر بازخريديمى ، اما اين راه بر آدمى بسته است . چون گذشته شد و مقرّر است كه مرده بازنيايد ، جزع و گريستن ديوانگى باشد و كار زنان . به خانه‌ها بازرويد و بر عادت مىباشيد و شاد مىزييد كه پادشاهان را سوگ 12 داشتن محال 13 باشد . حاضران دعا كردند و بازگشتند . و از چنين حكايت مردان را عزيمت 14 قويتر گردد و فرومايگان 15 را درخورد 16 مايه دهد . و امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، از گرگان برفت روز پنجشنبه يازدهم ماه رجب و به نشابور رسيد روز دوشنبه هشت روز مانده ازين ماه ، و بباغ شادياخ 17 فرودآمد . و روز يكشنبه دو روز مانده ازين ماه احمد على نوشتگين گذشته شد به نشابور ، رحمة اللّه عليه ، و لكلّ اجل كتاب 18 . و بگذشته شدن او توان گفت كه سوارى و چوگان و طاب - طاب 19 و ديگر آداب اين كار مدروس 20 شد . و امير چون به شهر رسيد ، بگرم كار لشكر مىساخت تا به نسا فرستد . و تركمانان آراميده 21 بودند تا خود چه رود . و نامه‌هاى منهيان 22 با ورد و نسا بر آن جمله بود كه از آن وقت باز 23 كه از گرگان برفته بوديم