محمد بن حسين البيهقي
695
تاريخ بيهقى ( فارسي )
آگاه بايد كرد . بونصر گفت : همهشب شراب خورده است تا چاشتگاه فراخ و نشاط خواب 1 كرده است . گفت : چه جايگاه خواب است ؟ ! آگاه بايد كرد و گفت كه شغلى مهمّ افتاده است ، تا 2 بيدار كنند . مرا كه بو الفضلم 3 نزديك آغاجى خاصّه خادم 4 فرستادند ، با وى بگفتم . در رفت در سراى پرده بايستاد و تنحنح 5 كرد ؛ من آواز امير شنيدم كه گفت : چيست ؟ آن 6 خادم گفت : بو الفضل آمده است و مىگويد كه خواجهء بزرگ و بونصر به نيم ترگ 7 آمدهاند و مىبايد كه خداوند را ببينند كه مهمّى افتاده است . گفت : نيك آمد ، و برخاست . و من دعا بگفتم 8 . و امير ، رضى اللّه عنه ، طشت و آب خواست و آب دست 9 بكرد و از سراى پرده به خيمه آمد و ايشان را بخواند و خالى كرد ، من ايستاده بودم ، نامهها بخواندند و نيك از جاى بشد و عراقى را بسيار دشنام داد . خواجهء بزرگ گفت : تقدير ايزد كار خود مىكند ، عراقى و جز وى همه بهانه 10 باشد . خداوند را در اوّل هر كار كه پيش گيرد ، بهتر انديشه بايد كرد ؛ و اكنون كه اين حال بيفتاد جهد بايد كرد تا دراز نشود 11 . گفت : چه بايد كرد ؟ وزير گفت : اگر رأى عالى بيند ، حاجبان بگتغدى و بو النضر 12 را خوانده آيد ، كه سپاه سالار اينجا نيست ، و حاجب سباشى 13 كه فراروىتر 14 است ، او حاضر آيد با كسانى كه خداوند بيند از اهل سلاح و تازيكان 15 تا درين باب سخن گفته آيد و رأى زده شود . گفت : نيك آمد . ايشان بيرون آمدند و كسان رفتند و مقدّمان را بخواندند و مردم آمدن گرفت 16 بر رسم . و نماز ديگر بار داد ، خواجهء بزرگ احمد عبد الصّمد و عارض بو الفتح رازى و صاحب ديوان رسالت بونصر مشكان و حاجبان بگتغدى و بو النّضر و سباشى را بازگرفت 17 . و بوسهل زوزنى را بخواندند از جملهء نديمان ، كه گاهگاه مىخواند و مىنشاند او را در چنين خلوات 18 . درين باب از هر گونه سخن گفتند و رأى زدند . امير ، رضى اللّه عنه ، گفت : اين نه خرد حديثى است ، ده هزار سوار ترك با بسيار مقدّم آمدهاند و در ميان ولايت ما نشسته و مىگويند كه ما را هيچ جاى مأوى 19 نمانده است راست 20 جانب ما زبونتر است . ما ايشان را نگذاريم كه بر زمين قرار گيرند و پروبال كنند 21 ،