محمد بن حسين البيهقي

411

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و بازارها همه ناچيز شد و آب تا زير انبوه زدهء 1 قلعت آمد ، چنان كه در قديم بود پيش از روزگار يعقوب ليث ، كه اين شارستان و قلعت غزنين عمرو ، برادر يعقوب آبادان كرد ، و اين حالها استاد محمود ورّاق سخت نيكو شرح داده است در تاريخى كه كرده است در سنهء خمسين و أربعمائة 2 چندين هزار سال را تا سنهء تسع و أربعمائة 3 بياورده و قلم را بداشته ، به حكم آنكه من ازين تسع آغاز كردم . و اين محمود ثقه 4 و مقبول القول است و در ستايش وى سخن دراز داشتم و تا ده‌پانزده تأليف نادر وى در هر بابى ديدم ، چون خبر به فرزندان وى رسيد مرا آواز دادند و گفتند ما كه فرزندان وييم ، همداستان نباشيم كه تو سخن پدر ما بيش ازين كه گفتى بردارى و فرونهى 5 ، ناچار بايستادم . و اين سيل بزرگ مردمان را چندان زيان كرد كه در حساب هيچ شمارگير 6 نيايد . و ديگر روز از دو جانب رود مردم ايستاده بود به نظاره 7 ، نزديك نماز پيشين را مدد سيل بگسست ، و به چند روز پل نبود و مردمان دشوار از اين جانب بدان و از ان جانب بدين مىآمدند تا آنگاه كه باز پلها راست كردند 8 . و از چند ثقهء زاولى 9 شنودم كه پس از آنكه سيل بنشست ، مردمان زر و سيم و جامهء تباه شده مىيافتند كه سيل آنجا افكنده بود ، و خداى ، عزّ و جلّ ، تواند دانست كه به گرسنگان چه رسيد از نعمت 10 . و امير از شكارپره 11 بباغ صدهزار 12 بازآمد روز شنبه شانزدهم ماه رجب ، و آنجا هفت روز مقام كرد با نشاط و شراب تا از جانور 13 نخجير در رسيد و شكار كرده آمد ، پس از آنجا بباغ محمودى آمد . و از رى نامه‌ها رسيده بود پيش ازين به چند روز كه كارها مستقيم است و پسر كاكو 14 و اصحاب اطراف 15 آراميده و بر عهد ثبات كرده كه دستبرد 16 نه بر آن جمله ديده بودند كه واجب كردى 17 كه خوابى ديدندى ، اما اينجا سالارى بايد محتشم و كاردان كه ولايت رى سخت بزرگ است ، چنان كه خداوند ديده است ، و هر چند كه اكنون خللى نيست باشد كه 18 افتد . امير ، رضى اللّه عنه ، خالى كرد با خواجهء بزرگ احمد حسن و اعيان و اركان دولت ، خداوندان شمشير و قلم ، و درين باب رأى زدند .