محمد بن حسين البيهقي
682
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و فرموديم تا كوسهاى جنگ فروكوفتند و غلامان گروهى سواره و بيشتر پياده گروهى گرد پيل ما بايستادند و گروهى پيش رفتند و يك پيل بزرگ كه قويتر و نامىتر و جنگىتر بود پيش بردند . و برانديم و بر اثر ما سوار و پيادهيى بىاندازه . چون بدان صحرا و پل رسيديم ، گرگانيان پيش آمدند سوار و پيادهء بسيار . و جنگ پيوسته شد جنگى سخت بنيرو 1 . و دشوار از آن بود كه لشكر را مجال گذر 2 نبود از آن تنگيها ، صدهزار سوار و پياده آنجا همان بود و پانصد هزار همان 3 ، كه اگر برين جمله نبودى ، ايشان را زهرهء ثبات كى بودى كه بيك ساعت كمتر ، فوجى از لشكر ما ايشان را برچيدى 4 . سوارى چند از آن ايشان با پيادهء بسيار حمله آوردند به نيرو ، و يك سوار روپوشيده 5 مقدّم ايشان بود كه رسوم كرّ و فرّ 6 نيك مىدانست ؛ و چنان شد كه زوبين بمهد و پيل ما رسيد و غلامان سرايى ايشان را به تير باز مىماليدند 7 . و ما بتن خويش نيرو 8 كرديم و ايشان نيرو كردند و پيل نر را از آن ما كه پيش كار 9 بود به تير و زوبين افگار 10 و غمين كردند كه از درد برگشت و روى بما نهاد و هر كرا يافت مىماليد 11 از مردم ما ، و مخالفان بدم 12 درآمدند و نعره زدند ؛ و اگر همچنان پيل نر بما رسيدى ، ناچار پيل ما را بزدى و بزرگ خللى بودى كه آن را در نتوانستيمى يافت ، كه هر پيل نر كه در جنگى چنان برگشت و جراحتها يافت بر هيچچيز ابقا 13 نكند . از اتّفاق نيك درين برگشتن بر جانب چپ آمد كرانهء صحرا و جويى و آبى تنك 14 درو ، و پيلبان جلد بود و آزموده ، پيل را آنجا اندر انداخت 15 و آسيب وى بفضل ايزد ، عزّ ذكره ، از ما و لشكر ما در آن مضايق برگردانيد 16 و همه در شكر افتادند ، مبارزان غلامان 17 سوار و خيلتاشان و پيادگان بر ايشان نيرو كردند . و از مقدمان گرگانيان يكتن مقدّم پيش ما افتاد ، ما از پيل به آن مقدّم ، بعمود 18 زخمى 19 زديم بر سر و گردن ، چنان كه از نهيب 20 آن او از اسب بيفتاد و غلامان درآمدند تا وى را تمام كنند 21 ، ما را آواز داد و زينهار خواست 22 و گفت شهرآگيم است . ما مثال داديم تا وى را از اسب گرفتند . و گرگانيان چون او را گرفتار ديدند ، به هزيمت برگشتند و تا به پل رسيدند ، مبارزان غلامان سرايى از ايشان بسيار بكشتند و بسيارى دستگير كردند . و بىاندازه مردم ايشان بر چپ و راست