محمد بن حسين البيهقي
666
تاريخ بيهقى ( فارسي )
را بهندوستان بردند و به قلعتگيرى 1 بازداشتند و ديگران را به شهر سرخس بردند و به زندان بازداشتند . و بونصر عنايتها كرد در باب بو المظفّر تا وى را نيكو داشتند ، و يك سال محبوس بماند و پس فرصت جستند و عنايت كردند تا خلاص يافت . و طاهر از چشم امير بيفتاد و آبش تيره شد 2 ، چنان كه نيز 3 هيچ شغل نكرد و در عطلت 4 گذشته شد نعوذ باللّه من انقلاب الحال 5 . و روز چهارشنبه هفدهم صفر پس از بار خلوتى كرد امير با وزير و صاحب ديوان رسالت و اوليا و حشم ، و خواجه حسين ميكائيل 6 نيز آنجا بود ، و رأى زدند در معنى حركت و قرار گرفت بدانكه سوى مرو رفته آيد و برين بازپراگندند . و خواجه حسين وكيل شغل بساخت 7 و بيستم اين ماه سوى مرو برفت تا مثال دهد علوفات 8 به تمامى ساختن ، چنان كه هيچ بينوائى نباشد ، چون رايت منصور آنجا رسد . و پس از رفتن او تا سه روز 9 امير فرمود تا سراى پرده بر راه مرو بزدند بر سه فرسنگى لشكرگاه . و سده 10 نزديك بود ، اشتران سلطانى را و از آن همه لشكر بصحرا بردند و گز 11 كشيدن گرفتند تا سده كرده آيد 12 و پس از آن حركت كرده آيد . و گز مىآوردند در صحرايى كه جوى آب بزرگ بود ، بر آن برف مىافكندند تا به بالاى قلعتى 13 برآمد . و چهار طاقها 14 بساختند از چوب سخت بلند و آن را به گز بياگندند و گز ديگر جمع كردند كه سخت بسيار بود و به بالاى كوهى برآمد بزرگ . واله 15 بسيار و كبوتر و آنچه رسم است از دارات 16 اين شب بدست كردند 17 . از خواجه بونصر شنودم كه خواجهء بزرگ مرا گفت : چه شايد بود ، كه اين تدبير رفتن سوى مرو راست مىرود ؟ گفتم : هنوز تا حركت نكند ، در گمان مىبايد بود . گفت : گمان چيست كه نوبتى 18 بزدند و وكيل رفت ؟ گفتم : هم نوبتى باز توان آورد و هم وكيل باز تواند گشت كه به هيچ حال تا يكدو منزل بر راه مرو رفته نيايد ، دل درين كار نتوان نهاد . و سده فراز آمد ، نخست شب 19 امير بر آن لب جوى آب كه شراعى 20 زده بودند ، بنشست و نديمان و مطربان بيامدند و آتش به هيزم زدند - و پس از آن شنيدم كه قريب ده فرسنگ فروغ آن آتش بديده بودند - و كبوتران نفط اندود 21 بگذاشتند 22