محمد بن حسين البيهقي
658
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بسيار اغلب هندو دم 1 احمد گرفت و در راه جنگها و دستاويزها 2 مىبود و احمد خذلان ايزدى مىديد و تلك مردم او را مىفريبانيد و مىآمدند . و جنگى قويتر ببود 3 كه احمد ثباتى كرد و بزدند 4 او را و به هزيمت برفت و تركمانان از وى بجمله جدا شدند و امان خواستند و تلك امان داد و احمد با خاصّگان خويش و تنى چند كه گناهكارتر بودند ، سوارى سيصد بگريختند . و تلك از دم او بازنشد و نامهها نبشته بود بههندوان عاصى جتان 5 تا راه اين مخذول 6 فروگيرند و نيك احتياط كنند كه هر كه وى را يا سرش را نزديك من آرد ، وى را پانصد هزار درم دهم ، و جهان بدين سبب بر احمد تنگ زندانى شده بود و مردم از وى مىبازشد 7 . و آخر كارش آن آمد كه جتان و هر گونه كفّار دم او گرفتند و يك روز به آبى رسيد و بر پيل بود ، خواست كه بگذرد ، جتان مردى دو سه هزار سوار و پياده بر وى خوردند و با وى كم از دويست سوار مانده بود و خود را در آب انداخت و جتان دو سه رويه 8 درآمدند ، بيشتر طمع آن كالا و نعمت را كه با وى بود ، چون به دو نزديك شدند ، خواست كه پسر خويش را بكشد بدست خويش ، جتان نگذاشتند . پسرش بر پيلى بود ، بر بودند و تير و شل 9 و شمشير در احمد نهادند و وى بسيار كوشيد ، آخرش بكشتند و سرش ببريدند و مردم كه با وى بودند بكشتند يا اسير گرفتند و مالى سخت عظيم بدست آن جتان افتاد ، و مهترشان در وقت كسان فرستاد نزديك تلك ، و دور نبود ، و اين مژده بداد ، تلك سخت شاد شد و كسان در ميان آمدند و سخن گفتند تا پسر احمد و سرش فرستاده آيد ؛ حديث پانصد هزار درم مىرفت 10 . تلك گفت : مالى عظيم از آن اين مرد بدست شما افتاده است و خدمتى بزرگ بود كه سلطان را كرديد و ثمرهء آن بشما برسد ، مسامحت بايد كرد 11 ، دو بار رسول شد و آمد ، بر صدهزار درم قرار گرفت و تلك بفرستاد و سر و پسر احمد را به نزديك او آوردند و بر مراد سوى لهور بازگشت تا بقيّت كارها را نظام دهد ، پس بدرگاه عالى شتابد ، هر چه زودتر ، بأذن اللّه عزّ و جلّ . امير جوابهاى نيكو فرمود و تلك را و ديگران را بنواخت و احماد كرد 12 و مبشّران را بازگردانيده آمد و تلك را فرمود تا قصد درگاه كند با سر احمد ينالتگين و با پسرش .