محمد بن حسين البيهقي

642

تاريخ بيهقى ( فارسي )

كس را زهره نبود كه بازنمودى . و منهيان سوى يحيى مىنبشتند ، او فرصتى نگاه داشتى 1 و حيلتى ساختى تا چيزى از آن به گوش رشيد رسانيدى و مظلومى پيش كردى 2 تا ناگاه در راه پيش خليفه آمدى ، و البتّه سود نمىداشت ، تا كار بدان منزلت رسيد كه رشيد سوگند خورد كه هركس كه از على تظلّم كند آن‌كس را نزديك وى 3 فرستد و يحيى و همه مردمان خاموش شدند . [ تفصيل هديه على عيسى بهرون ] على خراسان و ماوراءالنّهر و رى و جبال و گرگان و طبرستان و كرمان و سپاهان و خوارزم و نيمروز 4 و سيستان بكند 5 و بسوخت و آن ستد كز حد و شمار بگذشت . پس از آن مال هديه‌اى ساخت رشيد را كه پيش از وى كس نساخته بود و نه پس از وى بساختند و آن هديه نزديك بغداد رسيد و نسخت 6 آن بر رشيد عرضه كردند ، سخت شاد شد و بتعجّب بماند ، و فضل ربيع 7 كه حاجب بزرگ بود ، ميان بسته بود تعصّب 8 آل برمك را و پايمردى 9 على عيسى مىكرد ، رشيد فضل را گفت : چه بايد كرد در باب هديه‌اى كه از خراسان رسيده است ؟ گفت : خداوند را بر منظر 10 بايد نشست و يحيى و پسرانش و ديگر بندگان را بنشاند و بيستانيد تا هديه 11 پيش آرند و دلهاى آل برمك بطرقد 12 و مقرّر گردد خاصّ و عامّ را كه ايشان چه خيانت كرده‌اند كه فضل بن يحيى هديه آن مقدار آورد از خراسان كه عاملى از يك شهر بيش از آن آرد و على چندين فرستد . اين اشارت رشيد را سخت خوش آمد كه دل گران كرده بود 13 بر آل برمك و دولت ايشان به پايان خواست آمد 14 . ديگر روز بر خضراء 15 ميدان آمد و بنشست و يحيى و دو پسرانش را بنشاند ، و فضل ربيع و قوم ديگر و گروهى بايستادند . و آن هديه‌ها را بميدان آوردند : هزار غلام ترك بود بدست هر يكى دو جامهء ملوّن 16 از ششترى 17 و سپاهانى 18 و سقلاطون 19 و ملحم ديباجى 20 و ديباى تركى و ديدارى 21 و ديگر اجناس ، غلامان بايستادند با اين جامه‌ها . و بر اثر ايشان هزار كنيزك ترك آمد بدست هر يكى جامى زرّين يا سيمين پر از مشك و كافور و عنبر و اصناف عطر و طرايف 22 شهرها ؛ و صد غلام هندو 23 و صد كنيزك هندو به غايت نيكورو و شارهاى 24 قيمتى پوشيده و غلامان تيغهاى هندوى