محمد بن حسين البيهقي

639

تاريخ بيهقى ( فارسي )

آثارهاى خوش 1 وى را بطوس هست از آن جمله آنكه مشهد 2 علىّ بن موسى الرّضا 3 را ، عليه السّلام ، كه بوبكر شهمرد كدخداى فائق 4 الخادم خاصّه 5 آبادان كرده بود ، سورى در آن زيادتهاى بسيار فرموده بود و مناره‌يى كرد و ديهى خريد فاخر 6 و بر آن وقف كرد ؛ و به نشابور مصلّى را چنان كرد كه به هيچ روزگار كس نكرده بود از امرا ، و آن اثر بر جاى است ، و در ميان محلّت بلقاباد 7 و حيره 8 رودى است خرد و بوقت بهار آنجا سيل بسيار آمدى و مسلمانان را از آن رنج بسيار بودى ، مثال داد تا با سنگ و خشت پخته ريخته كردند 9 و آن رنج دور شد ؛ و برين دو چيز وقفها كرد تا مدروس نشود . و برباط فراوه 10 و نسا 11 نيز چيزهاى با نام فرمود و بر جاى است . و اين همه هست ، امّا اعتقاد من همه آنست كه بسيار ازين برابر ستمى كه بر ضعيفى كنند ، نيستند . و سخت نيكو گفته است شاعر ، شعر : كسارقة الرّمان من كرم جارها * تعود به المرضى و تطمع فى الفضل 12 نان همسايگان دزديدن و به همسايگان دادن در شرط نيست 13 و بس مزدى نباشد . و ندانم تا اين نوخاستگان درين دنيا چه بينند كه فراخيزند 14 و مشتى حطام 15 گرد كنند وز بهر آن خون ريزند و منازعت كنند و آنگاه آن را آسان فروگذارند و با حسرت بروند ، ايزد ، عزّ ذكره ، بيدارى كرامت كناد بمنّه و كرمه 16 . و بو المظفر جمحى به آخر روزگار سورى به نشابور رفت به صاحب بريدى 17 بفرمان امير مسعود ، رضى اللّه عنه - و حال اين فاضل درين تاريخ چند جاى بيامده است و خواجهء بزرگ احمد عبد الصّمد او را سخت نيكو و گرامى داشتى - و مثال داد او را پوشيده تا انها كند بىمحابا آنچه از سورى رود ، و مىكردى ، و سورى در خون او شد 18 ، و نبشته‌هاى او آخر اثر كرد بر دل امير ؛ و فراخ‌تر 19 سوى اين وزير نبشتى . وقتى بيتى چند فرستاده بود سوى وزير ، آن را ديدم و اين دو سه بيت كه از آن ياد داشتم نبشتم ، و خواجه حيلت كرد تا امير اين بشنيد ، كه سوى امير 20 نبشته بود و سخن كارگر آمد . اين است ، شعر : اميرا ، به‌سوىِ خراسان نگر * كه سورى همىبند 21 و ساز 22 آورد