محمد بن حسين البيهقي

624

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و آنچه شرط است بجاى آرم : و روز دوم رجب رسولان و خدم با كاليجار را كه با مهد از گرگان آمده بودند ، خلعتى فراخور بدادند ؛ و خلعتى سخت فاخر ، چنان كه ولات 1 را دهند ، بنام با كاليجار بديشان سپردند ، و ديگر روز الأحد الثالث من رجب 2 سوى گرگان برفتند . و با دختر با كاليجار چندان چيز آورده بودند از جهيز 3 معيّن كه آن را حدّ و اندازه نبود و تفصيل آن دشوار توان داد . و من كه بو الفضلم از ستى زرّين مطربه 4 شنودم - و اين زن سخت نزديك بود بسلطان مسعود ، چنان كه چون حاجبه‌يى 5 شد فرود سراى 6 و پيغامها دادى سلطان او را به سراييان در هر بابى - مىگفت كه دختر تختى داشت گفتى بوستانى بود ، در جملهء جهيز اين دختر آورده بودند ، زمين آن 7 تختهاى سيمين 8 درهم بافته و ساخته و بر آن سى درخت زرّين مرتّب كرده 9 و برگهاى درختان پيروزه بود با زمرّد و بار آن انواع يواقيت 10 ، چنان كه امير اندر آن بديد و آن را سخت بپسنديد ، و گرد بر گرد آن درختان ، بيست نرگسدان 11 نهاده و همه سپر غمهاى 12 آن از زر و سيم ساخته و بسيار انواع جواهر ، و گرد بر گرد اين نرگسدان‌هاى سيم طبق زرّين نهاده همه پرعنبر و شمّامه‌هاى 13 كافور ، اين يك صفت جهيز بود و ديگر چيزها برين قياس مىبايد كرد . و خواجه بو الحسن عقيلى را در آخر اين جمادى الأخرى عارضه‌يى 14 افتاد و بر پشت وى - نعوذ باللّه من ذلك 15 - چيزى پيدا شد . امير اطبّا را نزديك وى فرستاد ، و طبيب چه تواند كرد با قضاى آمده 16 ؟ روز دوشنبه چهارم رجب فرمان يافت ، رحمة اللّه عليه . ذكر آنچه به نشابور تازه گشت در تابستان اين سال از نوادر و عجايب امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، يك روز بار داد و پس از نماز بامداد نامهء صاحب بريد رى رسيده بود كه « تركمانان به هيچ حال آرام نمىگيرند ، و تا خبر پسر يغمر 17 بشنوده‌اند كه از بلخان‌كوه 18 به بيابان درآمد با لشكرى تا كين پدر و كشتگان بازخواهد ، از لونى 19 ديگر شده‌اند ، و از ايشان زمان زمان 20 فسادى خواهد رفت . و سپاه‌سالارتاش