محمد بن حسين البيهقي
404
تاريخ بيهقى ( فارسي )
شدند . و بوسهل لكشن 1 كدخدايش را كشاكشها افتاد و مصادرهها 2 داد ، و مرد سخت فاضل و بخرد بود و خويشتندار ، و آخرش آن آمد كه عمل بست 3 به دو دادند - كه مرد از بست بود - و در آن شغل فرمان يافت 4 . و خواجه اسماعيل رنجهاى بسيار كشيد و فراوان گرم و سرد چشيد و حقّ اين خاندان نگاه داشت و كار فرزندان اين امير در برگرفت و خود را در ابواب ايشان داشت 5 و افتاد و خاست 6 ، و در روزگار امير مودود ، رحمة اللّه عليه ، معروفتر گشت و در شغلهاى خاصّهتر 7 اين پادشاه شروع كرد و كفايتها و امانتها نمود تا لاجرم وجيه 8 گشت ، چنان كه امروز در روزگار همايون سلطان معظّم ابو شجاع فرخ زاد ابن ناصر دين اللّه شغل وكالت 9 و ضياع خاص و بسيار كار به دو مفوّض است . و مدتى دراز اين شغلها براند ، چنان كه عيبى به دو بازنگشت . و آموى 10 چون بر وى كار درديد ، دم عافيت گرفت 11 و پس از يوسف دست از خدمت مخلوق بكشيد و محراب و نماز و قرآن و پارسايى اختيار كرد و برين بمانده است ، و چند بار خواستند پادشاهان اين خاندان ، رضى اللّه عنهم ، كه او شغلى كند 12 و كرد يكچندى سالارى غازيان غزنين 13 ، سلّمهم اللّه 14 ، و در آن سخت زيبا 15 بود ، و آخر شفيعان انگيخت تا از آن بجست 16 . و به چند دفعت خواستند تا به رسوليها برود ، حيلت كرد تا از وى درگذشت 17 ، و سنهء تسع و اربعين و أربعمائة 18 در پيچيدندش 19 تا اشراف 20 اوقاف غزنين بستاند و از آن خواستند تا رونقى تمام گيرد ، و حيلتها كرد تا اين حديث فرا بريد . و تمام مردى باشد كه چنين تواند كرد و گردن حرص و آز بتواند شكست . و هر بندهيى كه جانب ايزد ، عزّ ذكره ، نگاه دارد ، وى ، جلّت عظمته 21 ، آن بنده را ضايع نماند ، و بو القاسم حكيمك كه نديم امير يوسف بود ، مردى ممتّع 22 و به كار آمده ، هم خدمت كسى نكرد و كريم بود ، عهد نگاهداشت . و امروز اين دو تن برجاىاند ، اينجا بغزنين و دوستانند ، چه چاره داشتم كه 23 دوستى همگان بجا نياوردمى ، كه اين از رسم تاريخ دور نيست ، و چون اين قصّه بجاى آوردم ، اينك رفتم بسر تاريخ سلطان مسعود ، رضى اللّه عنه ، پس از فروگرفتن امير يوسف و فرستادن او سوى قلعت سگاوند .