محمد بن حسين البيهقي

601

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ص 510 ( 1 ) - خدمت كرد : مراسم احترام بجاى آورد ( 2 ) - كنيت : كنيه بضم اول و سكون دوم و فتح سوم ، اسم مصدر به اب و ام و ابن و بنت و اخ و اخت براى بزرگداشت ( 3 ) - پرداخته بودند : آماده كرده و ترتيب داده بودند ( 4 ) - وكيل : ناظر سراى و كارگزار و مباشر ( 5 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه ( 6 ) - معنى جمله : آن خلوت تا نزديك نماز ظهر بدرازا كشيد ( 7 ) - شاگردى : زيردستى و دستيارى ( 8 ) - پايكارى : خدمتكارى و شاگردى و پيشكارى ( 9 ) - نبيسد : نويسد ، مصدر آن نبيسيدن ( نوشتن ) ( 10 ) - درو : در آن ، ضمير منفصل « او » در غير ذوى العقول نيز به كار مىرفت ( 11 ) - معنى جمله : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند « يعنى با اين كه كار وزارتش درست شده بود ، اسبش را هنوز بنام وزير نخواستند » ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 182 شمارهء ( 7 ) ( 12 ) - التماس : جستن چيزى ، مصدر باب افتعال ( 13 ) - نموده : كرده بود ( 14 ) - فرمود : بجاى « كرد » به رعايت احترام ( 15 ) - كمر هزارگانى : كمربند هزار دينارى يا هزار مثقالى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 418 شمارهء ( 2 ) ( 16 ) - عقد : بكسر اول و سكون دوم رشته گوهر يا گردن‌بند ( 17 ) - نام امير نبشته بر آنجا : صفت مركب مفعولى ، انگشترى موصوف ص 511 ( 1 ) - نسخت كرده : سياهه برداشته ، صفت مركب مفعولى ، مسند براى « همه » ( 2 ) - معنى جمله : كسانى ديگر چون اين پدر و فرزند در زيبائى يافته نمىشدند ( 3 ) - خاصگان : جمع خاصه يعنى غلامان مخصوص ( 4 ) - هم وثاق : هم و حجره و هم‌خانه - وثاق بمعنى حجره و اطاق نيز نگاه كنيد به صفحهء 276 شمارهء ( 6 ) ( 5 ) - نعوذ . . . : پناه بر خدا از قضاى بد ( 6 ) - قصاص : بكسر اول كشنده را كشتن ، و جراحت كردن عوض جراحت ، مصدر باب مفاعله ( 7 ) - خصى : بفتح اول و كسر دوم و تشديد سوم خايه كشيده شده ، اخته ( 8 ) - بزيد : زنده ماند و زيست كند ( 9 ) - آب : مجازا بمعنى آبرو ، لطافت ( 10 ) - خادمى : خواجه‌سرا بودن ( 11 ) - عبد الرشيد : عبد الرشيد بن محمود بن سبكتكين هفتمين امير غزنوى ( 441 - 444 ) ( 12 ) - امير مردان‌شاه : نام پنجمين فرزند سلطان مسعود ، نگاه كنيد به صفحهء 690 تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض چاپ سال 1350 ( 13 ) - دندان پيل : نيش فيل - از اينجا دانسته مىشود كه پس از كشتن محكومان گاه پيكر بىجان آنها را بر دندان فيل مىنهادند و از ميدان بيرون مىافكندند ( 14 ) - آهسته : آرام و بردبار ( 15 ) - معاملت دان : آشنا به راه و رسم امور و كاردان ، صفت مركب فاعلى ( 16 ) - اتته الوزارة . . . : وزارت به فرمانبردارى دامن‌كشان دامن‌كشان به نزد وى آمد ، پس وزيرى شايسته نبوده است جز وى را و او شايسته نبوده است مگر وزارت را ( 17 ) - با زهره : به كنايه مراد دلير و شجاع ، صفت پيشوندى