محمد بن حسين البيهقي
591
تاريخ بيهقى ( فارسي )
از حواشى دكتر فياض ) ( 5 ) - صدر : طرف بالا يا بالاى مجلس و نيز بمعنى مسند ( 6 ) - اسب خواجهء بزرگ خواستند : نگاه كنيد به صفحهء 31 شمارهء ( 12 ) ( 7 ) - بو القاسم : عطف بيان يا بدل اين مرد ( 8 ) - كنيزك پروردى : دختر و دوشيزه بزرگ مىكرد ( 9 ) - معنى جمله : صله يا انعام و جايزه مىگرفت و بازمىگشت ( 10 ) - دستار : شال سر و عمامه ( 11 ) - عنايتنامه : سفارشنامه و تقديرنامه ( 12 ) - بمظالم برخواندند : ( عنايتنامه ) را در ديوان مظالم ( ديوان دادخواهى و دادرسى ) به آواز بلند خواندند ( 13 ) - قوادى : بفتح اول و تشديد دوم جاكشى ( 14 ) - قاضىگرى : داورى و قضا ، اسم مصدر مركب از قاضى و گرى پسوند مصدرى نظير مشاطهگرى و مطراگرى ( نگاه كنيد به صفحهء 398 مرزباننامه بكوشش نگارنده ) ( 15 ) - اسبى قيمتى برنشسته : سوار بر اسبى گرانبها ، حال براى بو المظفر ( 16 ) - غاشيهيى فراخ پرنقش و نگار : زينپوش پهن نگارين افكنده ( فروهشته و آويخته ) ، حال ( 17 ) - خلعت سپاهسالارى : موصوف و صفت نسبى ، خلعتى كه امير نصر سپاه سالار به تو داده است در ضمن به طنز مىگويد تو با قوادى شايستگى خلعت سپاهسالارى يافتى ( 18 ) - دستار : شال و دستمال ( 19 ) - صفه : بضم اول پيش زين ( 20 ) - ندماى قديم : بضم اول و فتح دوم دوستان و نديمان ديرينه ( 21 ) - بازافگندند : طرح كردند ( 22 ) - محال : باطل و خطا - معنى جمله : پيشاپيش مركب ما زينپوش بر دوش كشيدن خطا باشد - رسم بوده است كه در پيش مركب بزرگان چاكرى غاشيهكش باشد ( 23 ) - طيره : بفتح اول و سكون دوم مأخوذ از طيرة عربى بمعنى خشم و غضب و سبكى - طيره شد يعنى خشم آورد ( 24 ) - برادر : مراد امير نصر ص 497 ( 1 ) - جناغ : بفتح اول دامنهء زين اسب ( 2 ) - تشديد : سختگيرى كردن ، مصدر باب تفعيل ( 3 ) - دقايقها : دقايق بسيار - دقايق جمع دقيقه بمعنى نكتهء باريك - جمع بستن دقايق با نشان جمع فارسى براى مبالغه و تكثير است ( 4 ) - اگر چه : حرف ربط مركب براى استدراك معنى سه جمله : ولى هر چه از اين نكات دقيق نگاشته شود ، بهتر از ناگفتن و سپيد ماندن كاغذ است ، اگر چه بدين گونه كه من نوشتهام باشد ( فروتنى بيهقى است در پيشگاه اهل دانش ) ( 5 ) - باغ صدهزاره : باغ صدهزار نزديك غزنين ( 6 ) - اهبت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم ساز و سامان كار ( 7 ) - منهى مستور : خبر رسان پنهانى ( 8 ) - انها : مخفف انهاء بمعنى خبر دادن ، مصدر باب افعال ( 9 ) - جريده : بفتح اول و كسر دوم دفتر و رسالهاى كه مصالح حكومت و اخبار در آن نوشته شود ( 10 ) - حاجيان : جمع حاجى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 274 شمارهء ( 11 ) ( 11 ) - كوشك : بضم اول قصر و بناى بلند ( 12 ) - زاولى : زابلى - سلطان محمود را محمود زابلى نيز گفتهاند ( 13 ) - تطهير كنند : ختنه كنند ( 14 ) -