محمد بن حسين البيهقي

587

تاريخ بيهقى ( فارسي )

پس گوئى دنيا را كران تا كران گرد آورده باشد ( 7 ) - مهد پيل : تخت روان بر پشت فيل ( 8 ) - مشعل : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم مشعله بمعنى چراغ‌دان و قنديل ( 9 ) - - گوشاگوش : افتاد : گوش به گوش به همه رسيد ( 10 ) - حاكم لشكر : قاضى لشكر يا مفتى عسكر كه به داورى اقامه و اعمال شرعى در ميان لشكر مىپردازد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 231 شمارهء ( 7 ) ص 490 ( 1 ) - بستودند و گفت : بستودند و گفتند ، از باب افراد فعل معطوف بجمع در زبان قديم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 170 شمارهء ( 11 ) ( 2 ) - گردن‌آورتر : پهلوان‌تر و دليرتر و شجاع‌تر ، صفت غلامان ، نظير جگرآور ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 236 شمارهء ( 12 ) ( 3 ) - شمت : شمه بمعنى بو و مجازا مراد اندكى ( 4 ) - رود : مراد جيحون ( 5 ) - حشمت مىداشتند : حرمت نگاه مىداشتند و از او مىشكوهيدند ( 6 ) - برخواهيم‌داشت : راهى و روانه خواهيم شد ( 7 ) - اين مهتران : اين بزرگان مراد نمايندگان سلطان مسعود ( 8 ) - حجت كردند : اتمام حجت كنيد يا حجت را تمام كنيد و قول بگيريد ( 9 ) - شغب : بفتح اول و دوم بمعنى شور و غوغا و هنگامه ( 10 ) - حاشيت : حاشيه بمعنى خدم و حشم ( 11 ) - دمار : بفتح اول عربى است بمعنى هلاك - دمار بفتح اول در فارسى نيز هست بمعنى نفس و دم و بقيهء نفس - دمار برآوردن از كسى بمعنى بقيهء نفس او را گرفتن و كنايه است از هلاك كردن ( نقل باختصار از لغت‌نامه ) ( 12 ) - قرارى به جايى : عطف است به « قدرى » يعنى به هيچ جايى قرار نتوانيد يافت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 13 ) - پوست بازكرده : آشكار و بىپرده و پوست‌كنده ، قيد وصف و روش ص 491 ( 1 ) - يك سخن : هم عقيده و هم آواز و يك كلام ( 2 ) - قوم : گروه حاضران مراد مهتران ( 3 ) - گران : سخت و مغلظ ، صفت سوگندان ( 4 ) - ببست : متعهد كرد ( 5 ) - يك زمان : اندك زمانى ، دمى ( 6 ) - عميد : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس ، لقب محترمانه براى بزرگان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 434 شمارهء ( 4 ) - خواجه عميد مراد خواجه احمد عبد الصمد ( 7 ) - روى چنين دارد : مصلحت بدين گونه اقتضا مىكند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 183 شمارهء ( 15 ) ( 8 ) - وثاق : بضم اول حجره و سرا و خانه ( 9 ) - گفت : خواجه پاسخ داد ( 10 ) - آنجا ببود : يعنى آنجا ماند ، درين عبارت هم اميرك به صورت مغايب ذكر شده است ، در حالى كه در چند سطر بعد با كلمهء « بنده » از خود تعبير مىكند ( 11 ) - مشرح : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح شرح شده و مفصل ، اسم مفعول از تشريح ( 12 ) - ان شاء . . . : اگر خداوند متعال خواهد - اينجا پايان نامهء اميرك است كه با اسكدار بديوان رسالت