محمد بن حسين البيهقي

585

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ضبط نشده است ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 11 ) - برآمدى : رخ مىداد ( 12 ) - مرا : يعنى اميرك را ( حاشيه مرحوم دكتر فياض ) ( 13 ) - بادى در ميانه جهد : زمانى كوتاه فاصله افتد ( 14 ) - شبگير : هنگام سحر پيش از صبح ص 486 ( 1 ) - آسوده : تازه‌نفس ، صفت طليعه‌ها ( 2 ) - شد : رفت و گذشت ( 3 ) - خواجه : يعنى اميرك ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 4 ) - بتازيم : شتابان روانه كنيم ( 5 ) - طليعه‌گاه : محل استقرار طلايه يا جايگاه پيشروان لشكر ( 6 ) - قضاء آمده : فرمان رسيده ، موصوف و صفت ( 7 ) - افگار : بفتح اول و سكون دوم مجروح و خسته ، صفت جانب ( 8 ) - مشغول شدم : گرفتار آمدم ( 9 ) - دشمن‌كامى : بر مراد دشمن شدن ، اسم مصدر ( 10 ) - كوفته شده است : آسيب ديده و صدمه زده شده است ( 11 ) - دمادم : بضم اول و سوم پياپى و بدنبال هم ( 12 ) - معنى جمله : تصميم و عزم ما به مشاهدهء وضع بستگى دارد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 483 شمارهء ( 2 ) ( 13 ) - حزم : بفتح اول و سكون دوم استوارى و هوشيارى در كار ( 14 ) - اين گرگ پير : به استعاره مراد احمد عبد الصمد كه مردى مجرب و كارآزموده بود باصطلاح گرگ باران ديده يا بهتر بگوئيم بالان ( - تلهء جانوران ) ديده بود ( 15 ) - محمود بيك : بيك يا بيگ عنوانى است كه به شاهزادگان و نجبا داده مىشد - محمود بيگ از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل كدخدا ( پيشكار ) ( 16 ) - نموده : فاش كرده است ( 17 ) - گذاره : عبور ، اسم مصدر مشتق از مادهء امر ، مصدر آن گذاردن بمعنى گذراندن و عبور دادن ، فردوسى فرمايد : بيابان چگونه گذاره كنم * ابا جنگجويان چه چاره كنم ( نقل از لغت‌نامه ) ( 18 ) - مهتر : سرور ، مولى ص 487 ( 1 ) - فراخ سخنى : پرگوئى ( 2 ) - تبسط : گستاخى نمودن ، مصدر باب تفعل ( 3 ) - چاشنى : مزه ( 4 ) - مىكنيد : بمعنى امر است يعنى بكنيد . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) امر مؤكد ( 5 ) - وجيه : بفتح اول روشناس و با قدر و منزلت ( 6 ) - كرانه خواست كرد : نزديك به مردن بود ، نظير افعال مقاربهء عربى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 232 شمارهء ( 7 ) ( 7 ) - رفتم : بيقين مىروم و جان مىسپارم ، مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 20 شمارهء ( 14 ) ( 8 ) - بد آيد : بد برسد ( 9 ) - مطابقت كردم : موافقت كردم و متحد شدم ( 10 ) - پيوسته‌ام : كرده‌ام يا آغاز كرده و ترتيب داده‌ام ( 11 ) - رفته آيد : راه پيموده شود ، فعل مضارع مجهول ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 63 شمارهء ( 10 ) ( 12 ) - موزه :