محمد بن حسين البيهقي

581

تاريخ بيهقى ( فارسي )

با كاليجار - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند عطف مفرد بجمله ، قابل توجه است ( 20 ) - ايشان : مراد رسولان است ( 21 ) - ضمان : بفتح اول ضمانت ، در اينجا ضمان ( اسم ) بمعنى مضمون ( صفت ) به كار رفته است مال مضمون و پذيرفتار گشته ( 22 ) - سورى : براى توضيح لازم نگاه كنيد به صفحهء 415 شمارهء ( 1 ) ( 23 ) - حمل : بكسر اول و سكون دوم بار ( 24 ) - حضرت : درگاه و پايتخت ص 479 ( 1 ) - عاقله : خردمند ، مؤنث عاقل ، صفت زن ، مطابقه صفت با موصوف در تأنيت بشيوهء عربى در سياق فارسى كم ديده مىشود ( 2 ) - و : حرف ربط مفيد تراخى ( درنگ كردن ) - معنى جمله : پس از آن وى ( حسنك ) را دشمن شمرد و خصم خود تلقى كرد ( 3 ) - همباز : بفتح اول و سكون دوم انباز يا شريك ( 4 ) - معنى جمله : داد عزا و سوك را دادند ( 5 ) - تعزيت : به شكيبائى و صبر خواندن ( 6 ) - مورد : بضم اول و سكون ثانى مجهول و ثالث و دال ابجد ، نام درختى است كه آن را آس مىگويند برگش در غايت سبزى و طراوت باشد . . . ( برهان قاطع ) ( 7 ) - معنى دو جمله : بايسته نبود كه ما به سوگوارى مىآمديم و مراد آنكه كاش به سوگوارى نيامده بوديم تا حق عيش در اين باغچه ادا مىشد ( 8 ) - رواق : بكسر اول پيشخانه ، پيشگاه خانه و سقفى در پيش خانه ( 9 ) - در : حرف اضافه - در ركابش : ركاب او را ( 10 ) - بو الحسن عقيلى : نديم مسعود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 43 شمارهء ( 11 ) ( 11 ) - وزير : شايد وزيرى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - گل صدبرگ : سورى پرپر يا بسيار پر - سورى نوعى از گل سرخ و بسيار خوشبو كه آن را گل محمدى نيز گويند ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( 13 ) - بخنديد : به استعاره يعنى شكفت و باز شد ( 14 ) - شبگير آن را : سحرگاه آن گلها را - مرحوم قزوينى نوشته است : « راى توقيته » ، يعنى شب‌گيران يك كلمه است مانند سحرگاهان و بهاران و « را » براى توقيت است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 15 ) - بر اثر : بر پى و بدنبال آن ( 16 ) - ساتگينى : بر وزن دارچينى ، قدح و پياله بزرگ شراب‌خورى را گويند ( برهان قاطع ) ( 17 ) - معنى جمله : گل مهمانى است كه چهل روز بيشتر نزد ما نمىپايد ( 18 ) - معنى جمله : بايسته و شايسته آن بود كه اين باغ بازديد مىشد ( 19 ) - معنى جمله : ( سلطان فرمود ) در جستجوى يك ميزبان مىباشى ؟ ص 480 ( 1 ) - يوز : جانورى شكارى است كوچكتر از پلنگ ( 2 ) - ببسته : مسدود ، صفت مفعولى با باى تأكيد ، سخت قيد آن ، مسند ، در مسند اليه ( 3 ) - صبوح : بفتح اول شرابى كه بامدادان نوشيده شود - صبوح كردن بمعنى شراب در بامداد نوشيدن ، مصدر مركب ( 4 ) - آموى : بندرى بوده است در كنار جيحون بر سر راه خراسان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 279 شمارهء