محمد بن حسين البيهقي
574
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و واقعات بعد است ( نقل از لغتنامه ) ( 8 ) - خداوند حال : پادشاه كنونى ( 9 ) - ديگر خداوندان : خداوندان ديگر ، در اينجا مراد شاهزادگان ( 10 ) - سعادت تمام : نيكبختى كامل ( 11 ) - عاش . . . : نيكبخت زيست و ستوده مرد ( 12 ) - فتد : بفتح اول و سكون دوم از دست دادن و گمشده را جستن و فقدان ( 13 ) - مشنواد : نشنود ، فعل دعائى منفى در وجه انشائى ( 14 ) - هواخواهى : هواخواهى يا هوادارى و دوستى و يارى ( 15 ) - متسوق : بازار جوينده يا بازار گرم كن و هنگامه ساز ، اسم فاعل از تسوق مصدر باب تفعل از مجرد سوق به معنى بازار ( 16 ) - عاقبتنانگران : عاقبتنانگرندگان ، آنان كه بعاقبت كار نينديشند ، صفت مركب فاعلى ( 17 ) - جوانان كار ناديدگان : جوانان كار ناآزموده و بىتجربه ، مطابقه صفت جمع با موصوف جمع ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 402 شمارهء ( 15 ) ( 18 ) - نارفتنى : ناروا و نكردنى ، كارى كه نشايد كرد ، صفت كارها ( 19 ) - معنى دو جمله : شايد : با اعتقاد نيكوئى كه هميشه در مصالح وى داشتهايم ، خويش را ملامت مىكنيم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 20 ) - حصافت : بفتح اول استوارى خرد ( 21 ) - شنوانند : به گوش وى رسانند ، متعدى به دو مفعول ( 22 ) - انار . . . : خداوند حجت و بيان وى را روشن كناد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 3 شمارهء ( 26 ) ( 23 ) - نهاد : بكسر اول قرار و پيمان و مواضعه ( 24 ) - رويت : بفتح اول و كسر دوم انديشه و فكر ( 25 ) - ضعيف : ظاهرا در اينجا بمعنى آسان يا به آسانى به كار رفته به صورت قيد - معنى جمله : سنگ گران قدرت او را زود به زود و به آسانى در سيل حوادث نمىتوان از جاى بركند و به گردش درآورد . ص 468 ( 1 ) - رسيده آيد : بجاى برسيم ، فعل مجهول بجاى فعل معلوم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 8 شمارهء ( 23 ) ( 2 ) - وهن : بفتح اول و سكون دوم سستى و ضعف ( 3 ) - كراهيت : بفتح اول ناخوشى ( 4 ) - و هو . . . : او ( خداوند ) كه پاك و منزه است عهدهدار آن و نيكوئىكننده و توفيقبخش است باحسان و فراخى رحمتش ( 5 ) - به روزگار : در طول ايام و زمان ( 6 ) - برگزاردى : انجام دادى ، ياى آخر آن يائى است كه در افعال انشائى افزوده مىشد ، در سياق نثر امروز بجاى فعل ماضى ( بگزاردى ) مضارع ( بگزارد ) آورده مىشود ( 7 ) - داشتيمى : مىداشتيم ، ماضى استمرارى ( 8 ) - استصواب : صواب و راست شمردن ، مصدر باب استفعال ( 9 ) - منظور : پسنديده و مورد توجه و عنايت و نظير ( 10 ) - معنى جمله : مردم بوى اميدوار شدند و به او دل بستند ( 11 ) - طاهر : مراد طاهر دبير است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شماره ( 5 ) ( 12 ) - عبدوس : از معتمدان سلطان مسعود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 48 شمارهء ( 14 ) ( 13 ) - منقاد : بضم اول و سكون دوم فرمانبردار و مطيع ( 14 ) - منخزل : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم اسم فاعل از انخزال بمعنى رونده