محمد بن حسين البيهقي

567

تاريخ بيهقى ( فارسي )

به وزارت سلطان مسعود نائل شد ( 15 ) - يار : نظير ( 16 ) - صاحب سر : رازدار ، صفت مركب ، نظامى فرمايد : سرير عرش را نعلين او تاج * امين وحى و صاحب سر معراج ( نقل از لغت‌نامه ) ( 17 ) - دشمنايگى جانى : دشمنى سخت كه به خون هم تشنه باشند ، موصوف و صفت - در نسخه‌بدل دشمنانگى آمده كه آن هم درست است - به عقيدهء استاد مينوى « دشمنايگى » از صورت بسيار كهن « دشمن ياذگيه » فرس ميانه آمده است ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به حاشيهء صفحهء 124 مرزبان‌نامه بكوشش نگارنده ( 18 ) - وكيل در : نماينده حكام در درگاه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 9 ) ( 19 ) - چيز : نقدينه يا انعام ( 20 ) - معما : معمى ، اسم مفعول از تعميه پوشيده كرده ، در اينجا مراد رمز يا كلامى كه بطريق رمز دلالت كند ( 21 ) - راه خوارزم فروگرفته بود : زير نظر و مراقبت قرار داده بود ( 22 ) - مىگرفتند : مىستدند و توقيف مىكردند ص 457 ( 1 ) - اجرى : بكسر اول و سكون دوم مقررى و مستمرى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 424 شمارهء ( 9 ) ( 2 ) - بر آن : در مورد اين كار ( 3 ) - مغلظ : استوار و مؤكد ، اسم مفعول از تغليظ ، صفت ( 4 ) - بازنمودند : بسلطان عرضه داشتند و خبر دادند ( 5 ) - فراشد ( خواجه احمد ) پيش آمد ( 6 ) - استظهار آن را : براى تأييد آن - استظهار مصدر باب استفعال بمعنى پشت قوى كردن و قوى پشت شدن از مجرد ظهارة بفتح اول قوى پشت شدن ( 7 ) - مغلظه : استوار و مؤكد مؤنث مغلظ ، صفت سوگندان ( ايمان ) ، در اينجا به نظر مىرسد كه باعتبار ايمان كه بمعنى سوگندان و جمع مكسر است بقاعدهء عربى صفت آن را مفرد مؤنث آورده باشد ( 8 ) - مالش : گوشمال ( 9 ) - مرا : مرا كه بونصرم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 10 ) - به اسكدار : توسط چاپار و سوار سلطانى ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 446 شمارهء ( 9 ) ( 11 ) - بازايستادن از چيزى : دست كشيدن و خوددارى از امرى ( 12 ) - اين سگ : به استعاره مراد شخص فرومايه ( بو الفتح حاتمى ) ص 458 ( 1 ) - تلبيس ساخته : تزوير كرده و خلافى عرضه نموده است نيز نگاه كنيد به صفحهء 193 شمارهء ( 3 ) ( 2 ) - ديو سياه - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : شايد « دلو آسيا » - آقاى دكتر جمال رضائى استاد دانشكدهء ادبيات به اين تصحيف نخستين بار پى برده و به استاد دكتر فياض يادآورى كرده‌اند كه در نواحى جنوب خراسان هنوز اين كنايه به همين صورت در زبان مردم رواج دارد و مراد از « دلو آسيا » پيكرى ميان تهى و شخصى ناتوان است ( 3 ) - اين :