محمد بن حسين البيهقي
556
تاريخ بيهقى ( فارسي )
از مواد معطر ( 15 ) - ميل : بكسر اول در اينجا مراد نوردى است كه بافندگان پارچه را بر آن پيچند و دويست ميل شاره يعنى دويست توپ شاره - شاره منسوجى گرانبها و لطيف بوده است كه بيشتر در هند بافته مىشد ، ساره ( 16 ) - قصب : بفتح اول و دوم جامهء ابريشمين ، جامهاى از كتان و ابريشم ( 17 ) - از : حرف اضافه مفيد مقدار و اندازه - جام زرين از هزار مثقال : جام زرين هزار مثقالى ( 18 ) - بدخشى : بفتح اول و دوم و سكون سوم منسوب به ناحيه بدخشان - بدخشان بر وزن نمكدان ولايتى است ما بين هندوستان و خراسان گويند معدن لعل و طلا در آنجا هست ( برهان قاطع ) ( 19 ) - ختلى : صفت نسبى از ختل - ختل : بفتح اول و سكون دوم نام ولايتى است از بدخشان كه اسب خوب از آنجا آورند . . . ( برهان قاطع ) ( 20 ) - جل : بضم اول پوشش ستوران - بجل يعنى داراى پوشش يا در پوشش ، صفت پيشوندى ( 21 ) - برقع : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم روى بند ستور و زنان ( 22 ) - طارم : بفتح سوم ظاهرا عمارت گنبدى شكل مرتفعى بوده است كه در وسط ساختمان ديوان ( وزارتخانه ) قرار داشت ، بمعنى خانهء چوبين و سراپرده و گنبد و چوب بند و نرده نيز هست ( 23 ) - خازن : خزانهدار و تحويلدار و گنجور ( 24 ) - راست كردند : آماده و فراهم ساختند ( 25 ) - معنى جمله : در نويسندگى پيشواى مردم عهد خود بود ( 26 ) - تحرير : پاكنويس كردن در اينجا مقصود است ، و از سياق عبارت معلوم مىشود كه ظاهرا بيهقى خط را نيز نيكو مىنوشته است ( 27 ) - ملوك اطراف : پادشاهان نواحى دوردست ( 28 ) - - روضههاى رضوانى : باغهاى منسوب برضوان ، موصوف و صفت ، به استعاره مراد نامههاى حضرت خليفه و پادشاهان - روضه : بفتح اول و سكون دوم باغ - رضوان بكسر اول و سكون دوم نام فرشتهء نگاهبان بهشت ص 446 ( 1 ) - صدر بزرگ : مراد خواجهء بزرگوار بونصر مشكان ( 2 ) - و ما ذلك . . . : و آن بر خداى همانا دشوار نيست ، آيهء 24 سورهء ابراهيم ( 14 ) ( 3 ) - معنى جمله : مرحوم دكتر فياض بنقل از يادداشتهاى قزوينى نوشتهاند . . . شايد نامهء به خليفه و تذكرهء پيشكشها و هديهها . . . ( 4 ) - ساخت زر : سازوبرگ زرين اسب ( 5 ) - از جهت خود : از جانب خويش ( 6 ) - رجالان : بفتح اول و تشديد دوم جمع رجال بمعنى پياده ( نگاه كنيد به ذيل قواميس العرب ازدرى ) ، يعنى پيادگانى كه در التزام ركاب بودند ( 7 ) - قودكشان : جنبيتكش ، آنكه اسب يدك كشد - قود : بفتح اول و سكون دوم اسب يدك ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 8 ) - منهى : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم خبردهنده و كارآگاه و خفيهنويس ، اسم فاعل از انهاء صفت مرد ( 9 ) - اسكدار : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم - اسكدار در لغت فرس ( ص 126 ) بمعنى بريدى است كه در هر منزلى اسب عوض مىكند ( چاپار ) . . . به هرحال اين