محمد بن حسين البيهقي
552
تاريخ بيهقى ( فارسي )
معلاق و معلاق بكسر اول و سكون دوم يعنى هر چه از آن چيزى آويزند ، علاقه ، آويزه ، هر چيز آويگان ( آويزان كرده ) - كمرهاى گران ده معاليق : كمربندهاى گران قيمتى كه ده آويزه يا علاقه داشت براى آويختن خنجر و شمشير و غيره ( 5 ) - كلاه چهارپره : كلاه چهارپر و كناره يا چهار شاخه - پر : دامن و كنارهء هر چيز باشد همچو پر كلاه يعنى دامن كلاه و كنارهء كلاه . . . ( نقل از برهان قاطع ) ( 6 ) - كيش : بكسر اول تيردان ( 7 ) - شغا : بفتح اول تركش ( 8 ) - نيملنگ : بفتح لام و سكون نون كماندان ( 9 ) - شوشترى : صفت ديبا ( 10 ) - خاصگان : جمع خاصه بسياق فارسى ( 11 ) - فاخرتر : گرانمايهتر ( 12 ) - كمرهاى بزر : كمرهاى زرين ، موصوف و صفت پيشوندى ( 13 ) - مرصع بجواهر : گوهرنشان ، صفت مركب - مرصع اسم مفعول از ترصيع مصدر باب تفعيل از مجرد رصع بفتح اول و سكون دوم بمعنى در نشاندن در چيزى ( 14 ) - سپرى : سپردار ، مركب از اسم و ياى نسبت ( 15 ) - معنى جمله : قريب پنجاه يا شصت سپردار بيرون در بپاىداشتند ( 16 ) - سراى ديلمان : نام يكى از عمارات ( ساختمانهاى ) كوشك ( 17 ) - ولايتدار : والى ( 18 ) - حجاب : بضم اول و تشديد دوم حاجبان ( 19 ) - لشكر بر سلاح : سپاه مسلح ، موصوف و صفت پيشوندى ( 20 ) - عمارى : بفتح اول كژاوه و هودج مأخوذ از عماريه عربى ( 21 ) - به دو رويه : در دو رسته برابر هم ( 22 ) - علامت : نشان و نشانى ، در اينجا مراد ، علم و رايت و درفش ( 23 ) - كاسه پيل : نوعى نقاره ، اسم مركب ( 24 ) - گفتى : گوئى ، پندارى ، قيد شك و تشبيه ( 25 ) - صفه : بضم اول و تشديد دوم ايوان سقفدار ، شاهنشين ( 26 ) - با سياه بود : سفير خليفه سياهپوش بود ، چه سياه شعار عباسيان بوده است ( 27 ) - معنى دو جمله : او ( احمد بن حسن ميمندى ) بسبب عظمت مقام اجازهء نشستن در حضور شاه داشت و ديگران ايستاده بودند ( 28 ) - امير المؤمنين : از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل خداوند ( مولى ) ( 29 ) - چگونه ماندى : چگونه ترك كردى يعنى حال خليفه هنگام عزيمت تو از بغداد چگونه بود ( 30 ) - معنى كلام سفير : خداوند كه نام وى گرامى باد ، پادشاه بزرگ را بوفات پيشواى ما ( القادر باللّه ، امير مؤمنان ، خداوند حجت او را در قيامت روشن و صريح داراد ) ثواب دهاد ، همانا ما بفرمان خدائيم و بسوى وى بازميگرديم - بلائى بسيار عظيم است ، اما بخشش الهى بسبب بقا و حيات مولاى ما ( القائم بامر اللّه ) افزونتر از رنج اين مصيبت است . ( 31 ) - خليفهء گذشته : خليفهء متوفى يا درگذشته يا ماضى ( 32 ) - خريطه : بفتح اول و كسر دوم كيسه - در خريطهء ديباى سياه : در كيسهء حرير سياه نهاده ، حال براى نامه ص 441 ( 1 ) - فراتخت : بتخت يا بجانب تخت ، فرا حرف اضافه ( 2 ) - ببسيجيد : آماده شد و قصد كرد و سامان داد ( 3 ) - دستار : بفتح اول و سكون دوم عمامه و شال سر ( 4 ) - قبا : بفتح