محمد بن حسين البيهقي

547

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ص 431 ( 1 ) - رايت شه منصور : درفش پادشاه پيروزمند ( 2 ) - معمور : آبادان ، اسم مفعول از عمران صفت حضرت ( پايتخت ) ( 3 ) - هنجار : بفتح اول و سكون دوم قاعده و سامان و روش ( 4 ) - مه دو پنج و چهار : ماه شب چهارده ( 5 ) - پذيره : استقبال و پيشباز ( 6 ) - صهيب : بضم اول و فتح دوم و سكون سوم ابو يحيى صهيب بن سنان الرومى از اصحاب پيامبر گرامى اسلام كه بتقوى مشهورست ( 7 ) - سلمان : سلمان فارسى از صحابهء نامدار رسول اكرم كه پيامبر او را از اهل بيت خود شمرده است ( 8 ) - پچشك : بكسر اول و دوم و سكون سوم پزشك - معنى بيت : چون سلامت پرستار بيمار گردد ، پزشك ناخوانده و دعوت ناكرده خود به عيادت آيد ( 9 ) - فرقان : بضم اول و سكون دوم آنچه بدان حق را از باطل جدا كنند ، نامى از نامهاى قرآن ( 10 ) - طومار : نامه و مكتوب و صحيفه - معنى مصراع : از بيم آنكه روزگار اين نامه را در هم پيچد ، يارا و توان باز كردن آن را ندارم ( 11 ) - دوشيزه : بكر ، صفت معنى - معنى بيت : آن‌قدر معانى بكر در ذهن است كه لفظ توانائى بيان آن معانى را نداشت و از اداى آن اعراض كرد ( 12 ) - بازار : مجازا بمعنى اعتبار و ارزش و رونق و رواج ص 432 ( 1 ) - لؤلؤ : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم و سكون چهارم مرواريد - شهوار مجازا بمعنى گرانمايه ، مركب از شه ( اسم ) + وار ( پسوند اتصاف و لياقت و نسبت ) بمعنى شاهانه و لايق شاهان ( 2 ) - خوشاب : خوش آب‌ورنگ ، صفت لؤلؤ - مرحوم دكتر فياض حدس زده‌اند شايد بيت به اين صورت بوده است : مگوى لفظ ، كه اين هست لؤلؤ خوشاب * مگوى معنى ، كاين هست صورت فرخار ( 3 ) - صورت فرخار : نقش زيباى بتكدهء فرخار ( 4 ) - مگذر : بمان - معنى مصراع : تو در جهان بمان و صد عمر جهان را سپرى ساز ( 5 ) - امطار : بفتح اول و سكون دوم بارانها جمع مطر ( 6 ) - غراء : بفتح اول و تشديد دوم نيكو و شيوا و بليغ ( 7 ) - دست در گردن يكديگر زده : جملهء حاليه بحذف « اند » ( 8 ) - معنى جمله : بر بسيار كس فائق آيد و پيشى گيرد ( 9 ) - فان . . . : در چاپ سال 1324 تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض به اين صورت آمده است كه صحيح مىنمايد : فإِنّ اللّها تفتح باللّهى ، و به كنايه مقصود اين است كه زبان گوينده با صله و عطيه گشاده و فصيح شود - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : لها بفتح لام در لغت بمعنى زبان كوچك و لهى بضم اول و بقصر آخر جمع لهوة است بمعنى لقمه - در منتهى الارب لهوة بمعنى عطيه ضبط است ( 10 ) - و ما ذلك . . . : و آن بر خدا دشوار نيست ( 11 ) - يشم : بفتح اول و سكون دوم از احجار كريمه است همانند عقيق ( 12 ) - طرايف : بفتح اول چيزهاى كمياب و نو و نادر جمع طريفه ( 13 ) - سقلاطون : بفتح اول و سكون دوم پارچهء