محمد بن حسين البيهقي
544
تاريخ بيهقى ( فارسي )
( 11 ) - بر اثر : بر پى و بدنبال ( مطلب ) ( 12 ) - بر كار : مسلط بر كار ( 13 ) - زرعيار : مراد زر خالص و بىغش ( 14 ) - راه سپر : راهپيما ، صفت اسب ( 15 ) - بخت : طالع و قسمت ( 16 ) - قاب قوسين مقدار دو كمان يا اندازهء دو كمان ، مأخوذ است از آيهء 10 سورهء نجم ( 53 ) قرآن مجيد فكان قاب قوسين او ادنى در باب معراج پيامبر و رسيدن بمقام قرب الهى ص 425 ( 1 ) - حصن : بكسر اول و سكون دوم قلعه ، دژ ( 2 ) - عون : بفتح اول يارى و مددكارى ( 3 ) - درو : در او ( مرد ) - در نسخهبدل « نشان نهمت مرد » بجاى « نشان مرد درو » آمده است كه بر متن ترجيح دارد - نهمت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم بمعنى كمال مطلوب و عزم ( 4 ) - پيوستگى منطقى و معنوى دو مصراع درست روشن نيست ( 5 ) - زمى : بفتح اول و كسر دوم مخفف زمين ( 6 ) - شمار : بضم اول احصاء و شمردن ( 7 ) - شمار : فعل امر از شمردن ( 8 ) - تخليط : فساد افكندن در كار ، مصدر باب تفعيل ( 9 ) - مسمار : بكسر اول و سكون دوم ميخ ( 10 ) - بدآمد : پيش آمد بد و بخت بد مقابل نيك آمد ، اسم مشتق از ماده فعل ماضى و همچنين است به آمد ( 11 ) - زند پرگار : نظام دهد و سامان بخشد پرگار بفتح اول و سكون دوم در اينجا بمعنى سامان و نيز افزار كشيدن دايره ( 12 ) - خمر شوق : بادهء اشتياق ، تشبيه صريح ( 13 ) - سپهر مهد : آسمان تخت روان ، تشبيه صريح ( 14 ) - اظهار : نمايان كردن يا نمودن ص 426 ( 1 ) - دار ملك : دار الملك يا پايتخت ( 2 ) - بكام خويش رسيده : مراد خاطر يافته ، قيد حالت يا حال ( 3 ) - زاد و بود : مولد و مسكن ، اسم مركب ؛ اسدى فرمايد : به شهر كسان گرچه بسيار بود * دل از خانه نشكيبد و زاد و بود ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 4 ) - بحار : بكسر اول جمع بحر بمعنى دريا ( 5 ) - خدايگان : پادشاه ، مركب از خداى و گان پسوند نسبت - معنى بيت : شاه ما فلك است ، ولى بر خلاف فلك كه بر يك مدار مىگردد ، خدايگان فلكى است كه مدارهاى ديگر دارد ( مقصود آنكه گرداگرد جهان سفر مىكند ) ( 6 ) - بر خسروى : بر شهريارى و سلطنت - ممكن است « بر خسرو » باشد مخفف ابرخسرو بمعنى پادشاه بزرگ نظير « ابرمرد » بمعنى مرد برتر كه در نوشتههاى معاصر به كار مىرود ( 7 ) - ديرزييى : دير بمانى ( 8 ) - زوار : بفتح اول خادم ، پرستار - معنى بيت روشن نشد ( 9 ) - راهوار : تندرو خوش راه ، صفت جانشين موصوف ( اسب ) ( 10 ) - را : حرف اضافه بمعنى از جهت و از نظر - معنى بيت : اسب تو از نظر پويه و شتاب گوئى پيرى است مايل به طاعت ( چه بيشتر به طاعت بيشتر رغبت دارد ) و از نظر درنگ در ميدان جنگ در برابر خصمان گوئى جوانى است كه بر گناهكارى پافشارى مىكند